بهار از نگاه شاعران معاصر(فریدون مشیری - استادشهریار- مهدی اخوان ثالث )
فریدون مشیری :
سرود گل
با همین دیدگان اشک آلود 
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شکوفه به صبحدم به نسیم
به بهاری که میرسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشم مان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سر راه شکوفه های بهار
گر به سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود
سالها می رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده ای نگذشت
ماه دیگر دریچه ای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش
نیز به هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتش ریز
رقص شمشیر های خون آلود
اژدها میگذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب می فرمود
وز نفس های تند زهرآگین
باد همرنگ شعله برمیخاست
دود بر روی دود می افزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت
شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که میرسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید کنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود
فریدون مشیری
باز
بوی باران:
این شعر فریدون مشیری بعد از آن که چند سال پیش توسط استاد شجریان خوانده شد محبوبیت دو چندان یافت و در حال حاضر یکی از سروده های نوروزی محبوب دوستاران فرهنگ و ادب و هنر ایران زمین است
بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه
شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به خال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكويي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

حیدر بابایه سلام (استادشهریار):
این مجموعه استاد شهریار به زبان ترکی ست شهریار که در کودکی مجبور می شود مدتی را در روستایی زندگی کنند پس از گذشت سالها از آن زمان روزهای خوش روستا را فراموش نکرده به یاد آن دوران منظومه ای سروده است به اسم حیدر بابا یه سلام در این مجموعه شهریار از صفا و صمیمیت و سادگی مردم روستا و از زاویه ای دیگر سادگی و بی غل وغشی دوران کودکی می گوید و به آداب و به آداب رسوم برگذار شده در روزهای چهارشنبه سوری می گوید و از زیبایی های بهار و سایر فصلها حرف می زند در پایین چند بند از آن مجموعه را برایتان می گذارم
من فکر نمی کنم مترجم خوبی باشم آن هم ترجمه یک شعر بنابراین از نوشتن ترجمه صرف نظر می کنم اما برای دوستانی که علاقه مندند معانی اشعار حیدربابایه سلام را به زبان فارسی داشته باشند باید عرض کنم تا آنجایی که ذهنم یاری می کند شاعری به نام میر صالح حسینی این مجموعه را به زبان فارسی به نظم کشیده است
( بند 3 )
بایرام یئلی چارداقلاری ییخاندا
نوروز گولی, قارچیچه گی چیخاندا
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیریاد ائله ین ساغ اولسون
درد لر یمیز قوی دیک لنسین, داغ اولسون
( بند 27 )
بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !
بند 28 )
شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیم
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی
( بند 30 )
بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازللر
ناقیش ووروب , اوتاقلاری بزللر
طاقچالاردا دوزمه لری دوزللر
قیز – گلینین فندیقچاسی , حناسی
هوسله نر آناسی , قایناناسی
( بند 31 )
باکی چی نین سوزی , سووی , کاغیذی
اینکلرین بولاماسی , آغوزی
چرشنبه نین گیردکانی , مویزی
قیزلار دئیه ر: آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه
کل مجموعه حیدر بابایه سلام را از اینجا بخوانید
یاد یار
مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید بخاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید
چو پیش خنده ی گل ابر آذاری کند زاری مرا در سر هوای ناله های زارزار آید
چوفریاد هزار اید شود دردم هزار ای گل شود دردم هزار ای گل چوفریاد هزارآید
مرا جان دگر بخشد دم باد سحر گاهی که از باد سحر گاهی نسیم زلف یار آید
چو لاله سر خوش و دلکش دمددر دامن هامون دل خونین من دوراز تو ای گل داغدار آید
بحسرت یادم آید نقش نوشین نگارینم چمن چون از گل و نسرین پر از نقش و نگار آید
ببار آید نهالان چمن سرسبز شد گیتی نهال ارزوی من الهی کی ببار آید
چه خوش باشدآن خورشیدرخ با چشم خواب آلود شب هجران به بالین من شب زنده دار آید
دل چون غنچه پژمرده ی من وا نخواهد شد اگر صد بار گل روید وگر صد ره بهار آید
خدارا شهریار آن نغمه ی شیرین مکرر کن
مرا هر گه بهار آید یاد یار می آید
محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار
مهدی اخوان ثالث :
عید آمد
عید آمدو ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بی دلی او را ز در خانه براندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر "امید"که صد بار
عید امد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
مطالبی قبلی من برای نوروز :
در مورد رسول پرویزی طنز نویس بزرگ ایران
