واقعا برای خودمان متاسفم یعنی با داشتن اینهمه خبرگزاری و وجود وسایل متنوع ارتباط جمعی دادن معلوم نیست که این اشتباهات چگونه رخ می دهد شایعه مرگ بانو سیمین دانشور اگر توسط یک وبلاگ نویس مطرح شود شاید قابل قبول باشد و.لی اینکه یکی دو تا از خبرگزاری ها ی کشور این خبر را درج کنند واقعا جای تعجب دارد جالب اینکه یکی دو روز پیش نیز یکی از خبرگزاری ها خبر مرگ آیت الله مشکینی را قرار داده بود و جالب تر اینکه که در یکی از سایتها زیر این خبر(خبر مرغ آیت اله مشکینی بیش از ۱۰۰نفر نظر داده بود و بعد از ساعتها صحبت کردن در مورد ان فهمیده بودند که اصلا ایشان فوت نکرده اند . 
البته غلط بودن خبرهای منتشره در خبرگزاری ها چیز ناراحت کننده ایست ولی غلط از آب در آمدن خبر درگذشت بانو سیمین دانشور جای بسی خوشحالی دارد .
این مطلب در سایر سایتها:
سيدعلي صالحي: سيمين تسليم مرگ نشده است
مادر كلمه، باز هم برايمان زنده بمان
سيد علي صالحي و نويسندگان ديگر در بيمارستان پارس براي عيادت سيمين دانشور
سمین بهبهانی در بیمارستان پارس
دانشور در سال ۱۳۰۰ شمسی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت. دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده است. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر). سال بعد، در ۱۳۲۹، با وجود مخالفت خانوادهٔ آلاحمد، با آلاحمد ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد.
ادامه زندگی نامه بانوی داستان ایران را از اینجا بخوانید
یاداشت جلال ذوالفنون به مصاحبه های استاد شجریان :
در یکی دو ماهه اخیر و از زبان بعضی ها انتقاداتی نسبت به استاد شجریان چه حرفهایش و کنسرتها و البوم های جدیدش صورت گرفته است که شاید بدلیل پایین بودن جایگاه منتقدین چندان مورد توجه نبوده است
اما امروز یاداشتی از جلال ذوالفنون در روزنامه اعتماد به چاپ رسید که لازم است در این باره صحبت شود
"1- الف؛«من زبان مردم ايران هستم»و در جاي ديگر
ب؛«از من توقع تغيير و تحول نداشته باشيد» اتحاد دو مفهوم فوق مفهوم سومي را با خود به ذهن مي آورد و آن اينکه از مردم ايران توقع تغيير و تحول نداشته باشيم که غيرمستقيم توهيني است به مردم ايران.
2- «همين که کنسرت مي دهم کافي است» همانند دکتري است که بگويد همين که مطب را باز مي کنم کافي است يا معلمي بگويد همين که به کلاس درس مي روم کافي است. ناگفته نماند که بيان اين موضوع ممکن است تازگي داشته باشد ولي ذهنيت آن متاسفانه سال ها است که وجود دارد.
3- «من نفهميدم موسيقي عرفاني يعني چه؟» نفهميدن نيازي به اعلان کردن ندارد، بايد رفت و براي فهميدن تلاش کرد.
4- «کساني هستند که دف را کنار موسيقي مي گذارند و موقع اجرا سر تکان مي دهند و به خيال خود موسيقي عرفاني ارائه مي دهند» اين تصور ايشان است که حضور دف و حرکت سر را نشانه عرفان مي دانند والا هيچ انسان عاقلي چنين تصوري ندارد.
5- «عرفان يعني شناخت» درست است ولي ايشان توضيح نداده اند که شناخت در چه زمينه يي؟..........."
ادامه حرفهای ذوالفنون را از اینجا بخوانید
نگارنده خود را در مقامی نمی دانند-چه از لحاظ دانش و معلومات موسیقایی و چه از لحاظ اخلاقی - که به حرفهای آقای ذوالفنون پاسخ دهد و فقط برداشت شخص ام این است که ذوالفنون حرفهای شجریان را به طوری جسته و گریخته شنیده است وآنها را به طور کامل نخوانده است مثلا :
شجریان می گوید" اغلب این کسانی که مدعی موسیقی عرفانی و حماسی هستند بویی از این نبردهاند. موسیقی ذاتش عرفان است، ذات موسیقی عرفان است. من نفهمیدم موسیقی عرفانی یعنی چه؟ همینقدر که دف آوردند و سرشان را تکان دادند، شد موسیقی عرفانی! عرفان یعنی شناخت، "
بقیه مصاحبه استاد شجریان را از اینجا بخوانید
حالا به نظر شما منظور شجریان این است که نمی دانند موسیقی عرفانی چیست .
اگر یاداشت آقای ذوالفنون را با حرفهای آقای شجریان مقایسه کنید تقریبا اکثر قسمتهایش شبیه همان موردیست که در بالا اشاره کردم و به طور کلی احساس کردم که استاد ذوالفنون حرفهای شجریان را دست و ا شکسته شنیده باشند .
