تبليغاتX
فرهنگ وادب

فرهنگ وادب

در مورد فرهنگ و هنر ایرانی با نگاهی ویژه به ادبیات و موسیقی اصیل و ملی ایرانی


می دانم که این مطلب مال یک هفته قبل است اما نظر خصوصی یک عزیزی من رو مجبور کرد که این مطلب رو اینجا بگذارم  در ضمن چند بار خواستم مطلبی در مورد سریال شهریار بنویسم یک موضوعی مرا منصرف می کرد و امن هم این بود که در تیتراژ پایانی سریال شهریار اسم خانواده شهریار هم بود یعنی اینکه خانواده شهریار هم از ساختن چنین سریال اطلاع داشته و ان را تایید می کنند بنابراین چیزی ننوشتم ولی وقتی چند روز پیش اعتراض دختر شهریار را دیدم و اینکه او عنوان کرد اصلا اطلاعی از ساخت سریال نداشته اند و اسم آنها بدون اجازه در سریال ذکر شده مرا برآن داشت که اگر چه دیر هم شده ولی این مطلب را اینجا بگذارم


«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.
وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.
فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.

شهریار

عکس بالا با کیفیت بالا و سایز بزرگتر در این آدرس

http://media.farsnews.com/Media/8606/ImageReports/8606260528/13_8606260528_L600.jpg

عکس های شهریار!!!!

وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند،ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.
وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.
بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند.به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.
وي در ادامه گفت‌وگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.
بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.
وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان مي‌دهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده مي‌كردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند.
وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا مي‌كرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا مي‌زدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش مي‌‌كرد.
«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگي‌اش خانه‌نشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگي‌اش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته از آسياب عمر/ سائيده رشته‌اي است كه تابيده به گلو/ من تاب مي‌خورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار مي‌آمد، بعضي وقت‌ها مي‌پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نمي‌توانست كسي را به حضور بپذيرد.
فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.
بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است‌، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سال‌ها با او زندگي گذرانده‌ام، اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.
وي افزود: به جرات مي‌توانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نمي‌شود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب مي‌شود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي كه براي كمتر كسي مي‌افتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.
وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند.

 منبع خبر

مطالب بیشتر در مورد سریال شهریار :

بخت با سعدی و حافظ یار بود كه معاصر شهریار نشدند كه اگر بودند برایشان همان می‌رفت كه بر ایرج و بهار و دیگر بزرگان

نگاهی به سریال شهریار ساخته کمال تبریزی  (بی بی سی فارسی )

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:6  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

فریدون مشیری :

سرود گل

با همین دیدگان اشک آلود فریدون مشیری
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شکوفه به صبحدم به نسیم
به بهاری که میرسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشم مان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سر راه شکوفه های بهار
گر به سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود
سالها می رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده ای نگذشت
ماه دیگر دریچه ای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش
نیز به هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتش ریز
رقص شمشیر های خون آلود
اژدها میگذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب می فرمود
وز نفس های تند زهرآگین
باد همرنگ شعله برمیخاست
دود بر روی دود می افزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
 مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت
 شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که میرسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید کنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود

                                        فریدون مشیری

باز

 بوی باران:

این شعر فریدون مشیری بعد از آن که چند سال پیش توسط استاد شجریان خوانده شد محبوبیت دو چندان یافت و در حال حاضر یکی از سروده های نوروزی محبوب دوستاران فرهنگ و ادب و هنر ایران زمین است

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه
شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به خال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكويي شيشه غم را به سنگ
 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)- فریدون مشیری

حیدر بابایه سلام (استادشهریار):

این مجموعه استاد شهریار به زبان ترکی ست شهریار که در کودکی مجبور می شود مدتی را در روستایی زندگی کنند پس از گذشت سالها از آن زمان روزهای خوش روستا را فراموش نکرده به یاد آن دوران منظومه ای سروده است به اسم حیدر بابا یه سلام در این مجموعه شهریار از صفا و صمیمیت و سادگی مردم روستا و از زاویه ای دیگر سادگی و بی غل وغشی دوران کودکی می گوید و به آداب و به آداب رسوم برگذار شده در روزهای چهارشنبه سوری می گوید و از زیبایی های بهار و سایر فصلها حرف می زند در پایین چند بند از آن مجموعه را برایتان می گذارم

 

من فکر نمی کنم مترجم خوبی باشم آن هم ترجمه یک شعر بنابراین از نوشتن ترجمه صرف نظر می کنم اما برای دوستانی که علاقه مندند معانی اشعار حیدربابایه سلام را به زبان فارسی داشته باشند باید عرض کنم تا آنجایی که ذهنم یاری می کند شاعری به نام میر صالح حسینی این مجموعه را به زبان فارسی به نظم کشیده است  

 ( بند 3 )
بایرام یئلی چارداقلاری ییخاندا
نوروز گولی, قارچیچه گی چیخاندا
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیریاد ائله ین ساغ اولسون
درد لر یمیز قوی دیک لنسین, داغ اولسون

 

( بند 27 )
بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !


 

بند 28 )
شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیممحمدحسین بهجت تبریزی شهریار
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی

( بند 30 )
بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازللر
ناقیش ووروب , اوتاقلاری بزللر
طاقچالاردا دوزمه لری دوزللر
قیز – گلینین فندیقچاسی , حناسی
هوسله نر آناسی , قایناناسی
 
( بند 31 )
باکی چی نین سوزی , سووی , کاغیذی

اینکلرین بولاماسی , آغوزی
چرشنبه نین گیردکانی , مویزی
قیزلار دئیه ر: آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه


کل مجموعه حیدر بابایه سلام را از اینجا بخوانید



 

یاد یار
مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید                             بخاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید
چو پیش خنده ی گل ابر آذاری کند زاری                         مرا در سر هوای ناله های زارزار آید
چوفریاد هزار اید شود دردم هزار ای گل                          شود دردم هزار ای گل چوفریاد هزارآید
مرا جان دگر بخشد دم باد سحر گاهی                          که از باد سحر گاهی نسیم زلف یار آید
چو لاله سر خوش و دلکش دمددر دامن هامون                دل خونین من دوراز تو ای گل داغدار آید
بحسرت یادم آید نقش نوشین نگارینم                          چمن چون از گل و نسرین پر از نقش و نگار آید
ببار آید نهالان چمن سرسبز شد گیتی                          نهال ارزوی من الهی کی ببار آید
چه خوش باشدآن خورشیدرخ با چشم خواب آلود            شب هجران به بالین من شب زنده دار آید
دل چون غنچه پژمرده ی من وا نخواهد شد                     اگر صد بار گل روید وگر صد ره بهار آید
                                         خدارا شهریار آن نغمه ی شیرین مکرر کن
                                              مرا هر گه بهار آید یاد یار می آید

                                                                                                محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار

 مهدی اخوان ثالث :

عید آمد

عید آمدو ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروزمهدی اخوان ثالث -م امید

از بی دلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر "امید"که صد بار

عید امد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

مهدی اخوان ثالث «م. امید»

 

مطالبی قبلی من برای نوروز  :

در مورد رسول پرویزی طنز نویس بزرگ ایران


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 16:13  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

امروز مطلبی خواندم از دختر زنده یاد ملک الشعرای بهار که چهره نشان داده شده از بهار را درسریال شهریار را دور ار حقیقت می خواند کل این مطلب را برایتان در  پایین می گذارم اما چند وقت است که تصمیم گرفته اما یک مطلب مفصل در مورد این سریال چهره شهریار و سایر بزرگان ادب ایران در آن دوره بنویسم اگر فرصت شد در پست بعدی سعی میکنم این کار را بکنم

 

اعتراض پروانه بهار به تشكيل بنيادي به‌نام پدرش در آمريكا
«ملك‌الشعرا بهار سريال "شهريار" از حقيقت دور است»

سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات

پروانه بهار به تشكيل بنيادي از سوي فرح پهلوي به نام «ملك‌الشعرا بهار» در آمريكا اعتراض كرد.

دختر ملك‌الشعرا بهار در اين‌باره به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: به تازگي مطلع شدم بنيادي به نام «ملك‌الشعرا بهار» در آمريكا تشكيل شده، كه فرح پهلوي از مؤسسان آن است و افرادي تحت نظر وي در آن‌جا فعاليت دارند. جاي تعجب اين‌جاست كه در اين‌باره از ما سؤالي نشد و نكته‌ي اساسي اين‌ است كه پدرم در زمان رضاشاه و محمدرضا پهلوي، مدام در حبس بود و برادرم مهرداد نيز در دوره‌ي پهلوي، سختي‌ها و صدمات فراواني از رژيم پهلوي ديد. حالا چگونه است كه چنين بنيادي را به‌نام پدرم تأسيس كرده‌اند؟!

او در ادامه افزود: بعد از اين‌كه از اين موضوع مطلع شدم، فكسي را براي بنياد ارسال كردم و به اين موضوع معترض شدم.

پروانه بهار يادآور شد: پدرم سختي‌هاي فراواني را در رژيم پهلوي متحمل شد؛ اما با آثارش جاودان ماند؛ ولي به زودي حتا هيچ اسمي از خاندان پهلوي باقي نخواهد ماند.

دختر اين شاعر همچنين درباره‌ي سريال «شهريار» كمال تبريزي كه از تلويزيون در حال پخش است و در بخش‌هايي از آن، زندگي ملك‌الشعرا بهار به تصوير كشيده شده‌ است، به ايسنا گفت: در اين سريال، زندگي پدرم بسيار تشريفاتي نشان داده مي‌شود؛ در حالي‌كه اين دور از حقيقت است. درِ خانه‌ي بهار هميشه به روي مهمانان باز بود و با يك استكان چاي از آن‌ها پذيرايي مي‌شد؛ نه با تشريفاتي كه در اين سريال نشان داده مي‌شود.

او همچنين متذكر شد: مسأله‌ي ديگر، شيوه‌ي لباس پوشيدن پدرم است كه با كت و شلوار و كراوات تصوير شده است؛ در حالي‌كه پدرم در آن زمان معمم بود و آن‌طور كه نشان مي‌دهند، سوار اتومبيل نمي‌شد. ما اصلا اتومبيل نداشتيم و اصلا آن‌زمان اتومبيل آن‌قدر زياد نبود كه ما اتومبيل داشته باشيم.

پروانه بهار يادآور شد: براي ساختن فيلم‌هاي اين‌چنيني مي‌بايد تحقيقات بيش‌تري صورت گيرد. بهار سه دختر در قيد حيات دارد، و براي تصوير كردن بخشي كه به زندگي پدرم مربوط است، بايد از ما تحقيق مي‌كردند. در اين فيلم حتا ايرج ميرزا به خوبي تصوير نشده است و او را بسيار كوچك نشان داده‌اند؛ در حالي‌كه در آن زمان، او از شهريار بسيار بالاتر بود.

وي همچنين درباره‌ي چاپ آثار پدرش گفت: زماني‌كه پدرم زنده بود، تعدادي از آثارش مثل «سبك‌شناسي» اجازه‌ي چاپ گرفتند و منتشر شدند؛ ولي ديوان اول كه داشت منتشر مي‌شد، در زمان پهلوي اجازه‌ي انتشار نيافت. بعد از فوت پدر، من به همراه يكي از دوستانش، محمد ميرزا قهرمان، مطالب او را از روزنامه‌ها و چيزهايي كه در حاشيه‌ي كتاب‌ها نوشته بود، جمع‌آوري و منتشر كرديم. بعد از آن، محمد ملك‌زاده اولين‌بار ديوان اشعار پدرم را چاپ كرد و بعد از او بود كه برادرم، مهرداد بهار، بر چاپ آثار پدر نظارت داشت، كه بعد از فوت او، خواهرم، چهرزاد، اين مسؤوليت را به دست گرفت.

پروانه بهار درباره‌ي تأخير 30‌ساله‌اي كه در چاپ «شاهنامه»‌اي كه ملك‌الشعرا بهار در حاشيه‌هاي آن مطالبي را نوشته بود، گفت: وقتي پدرم مرد، مادرم به همراه كاغذهايي كه از پدر داشت، «شاهنامه» را نيز به من داد، كه من اين «شاهنامه» را وقتي داشتم از ايران مي‌رفتم، با خود بردم. بعد از مدتي تصميم گرفتم هر چه از پدر دارم، به ايران برگردانم؛ زيرا فكر كردم كه اين‌ها براي ملت ايران‌اند. به اين دليل، آن‌ها را براي خواهرم فرستادم كه او آن‌ها‌ را براي ثبت به اداره‌ي ثبت اسناد تاريخي سپرد تا ثبت شوند. نامه‌ها و اسناد تاريخي را نيز به اداره‌ي ثبت اسناد داديم كه آن‌ها ثبت و در كتابي منتشر شدند و «شاهنامه»ي پدرم هم بعد از 30 ‌سال منتشر شد.

پروانه بهار در پايان گفت: هميشه اين احساس را دارم كه پدرم متعلق به ايران و مردم است و چون اين احساس هميشه با من است، «شاهنامه» و مداركي را كه متعلق به پدرم بود، به ايران برگرداندم و اين دليل تأخير 30‌ساله‌ي انتشار «شاهنامه» بود.

 


منبع خبر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:42  توسط آرش فرخ زاد   |