تبليغاتX
فرهنگ وادب

فرهنگ وادب

در مورد فرهنگ و هنر ایرانی با نگاهی ویژه به ادبیات و موسیقی اصیل و ملی ایرانی

 

کنسرت های تازه شجریان در لندن

لیلی ابوالحسنی -سایت بی بی سی

محمدرضاشجريان و سعيد فرج پوری، همایون شجریان، محمدرضا شجریان، محمد فیروزی و مجید درخشانی

پسرش همايون يک بار ديگر در لندن خواندند اما اين بار نه با کيهان کلهر و حسين عليزاده بلکه با سعيد فرج پوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی.

محل برگزاری دو شب کنسرت شجريان (يکشنبه و دوشنبه نهم و دهم اردیبهشت) در سالن کادوگان در مرکز لندن بود. سالنی با ظرفيت حدود 900 نفر که هر دو شب تقريبا پر شده بود و البته شب اول شلوغ تر از شب دوم بود. یکی از کارکنان سالن می گفت در اين سالن معمولا کنسرت هایی برگزار می شود که فقط یک شب اجرا دارد و اين میزان فروش برای دو شب متوالی، فروش خیلی خوبی است.

بر روی صحنه، سکویی کوتاه قرار داده شده بود مزين به گلیم و فرش رنگارنگ ايرانی و نوازندگان ايرانی بر روی آن نشسته بودند: چهارزانو و متواضعانه.

عنوان برنامه "سخن سعدی" بود و بخش عمده اشعار را هم غزلیات سعدی تشکيل می داد. شجریان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که مناسبت نامگذاری برنامه، سال سعدی است.

در کنسرت تازه شجريان، مجید درخشانی تار می زد، سعید فرج پوری کمانچه می نواخت، محمد فیروزی بربط می زد و همایون شجریان مثل همیشه تنبک می زد و پدر را در آوازخوانی همراهی می کرد.

قطعات بخش اول کنسرت در دستگاه ماهور نواخته شد. قطعه انتظار از مجيد درخشانی آغازگر برنامه بود. چند دقيقه ای همگی با هم نواختند و بعد، فرج پوری به تنهایی کمانچه زد و شجریان شروع کرد

                                                       

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

و باز صدای کمانچه فرج پوری و کمی هم همراهی بربط فیروزی و همنوازی تار و بربط:

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

قطعه بعدی "سرو چمان" از تصنیف های قدیمی محمدرضا شجریان بود که پدر و پسر با هم اجرا کردند.

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند...
دل به امید وصل تو همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی‌کند

 

 

 

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

و باز صدای کمانچه فرج پوری و کمی هم همراهی بربط فیروزی و همنوازی تار و بربط:

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

قطعه بعدی "سرو چمان" از تصنیف های قدیمی محمدرضا شجریان بود که پدر و پسر با هم اجرا کردند.

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند...
دل به امید وصل تو همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی تو خدمت تن نمی‌کند

سرم پایین مشغول نوشتن بودم فکر می                                                                                کردم شجریان می خواند سر که بلند می                                                                               کردم می دیدم او ساکت نشسته و همایون                                                                           است که می خواند. تشخيص صدای آنها                                                                                   از هم به مرور زمان سخت تر و سخت تر                                                                                  می شود:

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌ کند...
ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

در ادامه برنامه، غزل با مطلع "دیر آمدی ‌ای نگار سرمست- زودت ندهیم دامنت از دست" اجرا شد.

پدر که می خواند، همایون ساکت بود. برای مدتی نوای حزن آلود تار درخشانی به تنهایی در سالن طنين انداز بود. بعد همایون تنبک را نوازشی داد و شروع کرد با همراهی فيروزی و فرج پوری.

بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست...

تصنیف سخن عشق آخرین قسمت از بخش اول برنامه که باز هم پدر و پسر هر دو در کار آواز بودند:
سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

در فاصله دو بخش برنامه فرصتی شد تا با چند نفر از شرکت کنندگان درباره آن صحبت کنم. شرکت کنندگانی که لزوما متخصص و کارشناس موسیقی نیستند اما در هر حال نظر آنان، از مهمترین عوامل موثر در برگزاری کنسرت های موسیقی است. يک نکته جالب در شرکت کنندگان، سن آنها بود. تعداد زیادی جوان در میان آنها به چشم می خورد و حتی چند کودک از یکی دو ساله گرفته تا ده دوازده ساله.

نسیم، يک دختر جوان می گفت که از برنامه خیلی لذت برده اگرچه که صدای سالن کنسرت قبلی را بیشتر می پسندیده. اما می گفت که صدای همایون از قبل هم پخته تر شده است.

ایمان که دستی هم در کار موسیقی دارد، گفت که شجريان روز به روز بهتر می شود و هر بار بهتر از بار قبل می خواند.

مرد جوانی می گفت که در طول برگزاری برنامه، صدای کمانچه بلندتر از صدای تنبک بوده در حالی که باید تنبک قوی تر باشد. به اعتقاد او، سالن کادوگان بیشتر برای تئاتر مناسب است نه موسیقی.

يک آقای نسبتا جوان انگلیسی که درباره موسیقی در منطقه خاورمیانه تحقیق می کند می گفت این اولین بار است که صدای شجریان را می شنود و از کنسرت او بسیار لذت برده است.

بخش دوم:

بخش دوم برنامه در دستگاه شور و مایه افشاری اجرا شد. در ابتدا قطعه ديدار از سعيد فرج پوری به اجرا درآمد و بعد هم آوازی بر روی همین قطعه با اين غزل سعدی که پدر خواند:

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی...

و پسر در ادامه که:
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی
چونکه به بخت ما رسد، این همه ناز می کنی...

تصنيف "عهد شکن" آخرین قسمت از بخش دوم و پایانی برنامه بود:

شکست عهد مودت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سست پیوندم ...
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

بیا بیا صنما کز سر پریشانی
نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت سعدی از این سخن بگریز
کجا روم که به زندان عشق دربندم

بخش آخر اين غزل را هر پنج نفر با هم خواندند: کجا روم کجا روم کجا روم که به زندان عشق دربندم. همگی با هم خواندند و رفتند اما با اصرار جمعيت برگشتند که بیشترشان، "مرغ سحر" را طلب می کردند اما شجريان گفت: اجازه بديد يک آهنگ تازه اجرا کنيم که تا حالا نشنيدين: آهنگ "ساقيا" از سعید فرج پوری با شعری از مولانا.

"ساقيا" ريتمی شاد داشت و مردم بيش از این طاقت نياوردند و همراه با آن شروع کردند به دست زدن اما خيلی زود به خود آمدند که اين کنسرت جای دست زدن نيست.

"ساقیا" را هم همایون و پدرش به تناوب خواندند و تکرار کردند و در بخش هايی هم فرج پوری همايون را همراهی می کرد:

من از کجا، پند از کجا، باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را بر ريز بر جان ساقیا
بر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقان
دور از لب بيگانگان پیش آر پنهان ساقيا...
اول بگیر آن جام می بر کفه آن پیر نه
چون مست گردد پیر ده رو سوی مستان ساقیا...
برخيز ای ساقی بیا ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

در طول برگزاری کنسرت، توازن ريتم ها و تنوع حال و هوای موسيقی ها اعم از قطعات حزن انگيز و قطعات شاد از تعادل فوق العاده ای برخوردار بود. زمان هر کدام نه آنقدر کوتاه بود که شنونده و مخاطب معمولی سيراب نشود و نه آنقدر بلند بود که حوصله او سر برود.

شجريان حدود يک سال و نیم قبل هم در لندن دو شب کنسرت داشت. دو سال پيش از آن نیز آثاری از موسیقی سنتی ايرانی را در اين شهر اجرا کرده بود. در آن کنسرت ها، علاوه بر همايون شجريان، حسین علیزاده و کیهان کلهر او را همراهی می کردند.

شجریان و همراهانش در ادامه تور جاری اروپایی خود جمعه اين هفته در سوئد برنامه خواهند داشت.

درباره هنرمندان

محمدرضا شجریان، استاد آواز سنتی ايران در سال 1319 در مشهد به دنيا آمد و از چهل سال پيش به دنبال آموختن موسيقی در محضر استادان بزرگ موسيقی اصيل با نام مستعار سياوش در برنامه گلهای راديو به به خواندن پرداخت و در همه اين سالها با فعاليت گسترده خود موسيقی اصيل ايران را نمايندگی کرده است.

همايون شجريان فرزند 32 ساله محمدرضا شجريان موسیقی را عمدتا نزد پدر آموخته و مراحل ابتدایی تنبک را نزد ناصر فرهنگ فر و جمشید محبی فراگرفته و در کنار تنبک، کمانچه نیز می نوازد.

مجید درخشانی، نوازنده تار، پيشتر سالها در آلمان زندگی می کرده و کار مشترک او با شجريان آلبوم "در خیال" است که توسط انتشارات سروش منتشر شده است.

سعید فرج پوری، کمانچه نواز و محمد فیروزی، بربط نواز، از نوازندگان گروه عارف بودند که در آلبوم "دستان" با شجریان همکاری کرده اند. اين همکاری با تشکیل گروه "آوا" توسط شجریان، ادامه یافت که از جمله آثار این گروه می توان به آلبوم های "آسمان عشق" و "رسوای دل" اشاره کرد. آلبوم "شب وصل" حاصل همکاری دیگر فرج پوری و شجریان بود که تار داریوش طلایی نیز آن را همراهی می کرد.

پیوند به منبع گزارش (کلمه bbc را به آدرس لینک داده شده اضافه کنید برای جلو گیری از ف-ی -ل-تر شدن وبلاگ حذف شده است  )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:34  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

امروز قسمت پایانی پاسخهای استاد شجریان به خوانندگان بی بی سی در این سایت منتشر شد که باز به دلیلی که در نوشته های پیشین گفتم به جای لینک دادن به این خبر در قسمت خواندنی های ادب و هنر آن را عینا در وبلاگ قرار می دهم :

 

پاسخ شجریان به پرسشهای شما
  


هفته گذشته بخش اول پاسخ محمدرضا شجریان، خواننده مشهور موسیقی سنتی ایران، به تعدادی از پرسشهایی که خوانندگان صفحه صدای شما ارسال کرده بودند، چاپ شد. این هفته بخش دوم و پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانید. این گفتگو را آزاده نوری انجام داده است.
شما آلبوم ها و آثار بسیاری دارید. اما جای ردیف آوازی در بین آثار شما خالی است، آیا نمی خواهید ردیف آوازی را به صورت کامل اجرا کنید؟

چرا در این فکر هستم. البته من ردیف آوازی را به طور کامل در کارهایم خوانده ام اما به صورت مدون و یک جا نیستند. چون قصد ردیف خوانی نداشتم ممکن است یک شعر را در دو گوشه اجرا کرده باشم. اما اگر کسی بخواهد از شیوه من استفاده کند می تواند همه ردیف ها را در کارهایم پیدا کند.


 
 این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

 

به دنبال فرصتی هستم تا ردیف را اجرا کنم و نام همه گوشه ها را هم بگویم. البته ترجیح می دهم که خلاصه ردیف را بگویم و بگوئیم کجا اضافات، زوائد و یا قرینه های ردیف است. هنرجو اگر اصل ملودی را بداند کافی است در ردیف هایی که در حال حاضر وجود دارد دو پرده بالا تر و پایئن تر هم خوانده شده که هنرجو را گیج می کند. این کار هر کسی نیست. مهم این است که اصولی که مشخصه هر گوشه است گفته شود که این کار هر کسی نیست کار ردیف دانی است که خواننده ها و نوازنده های زیادی را تست کرده باشد. ردیف را کامل بشناسد. اما مهم تر از هر دوی این ها متد آواز است که تا به حال کسی به فکرش نبوده است. می خواهم این متد را در قالب سی دی و شاید هم در بخش هایی سی دی تصویری این کار را بکنم. در کنارش جزوات و یادداشت هایی خواهم داشت که به هنرجو بگوید چطور عمل کند.

به این ترتیب کسانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و به استاد دسترسی ندارند می توانند از آن استفاده کنند. البته هیچ چیز جای استاد را نمی گیرد اما این متد آواز می تواند بسیار مفید باشد. مشکل هنرجویان ما این است که بیشتر آنها نمی دانند باید به چه چیزی در آواز دقت و توجه کنند و رعایت چه نکاتی لازم است. این متد یاد می دهد که چطور تمرین کنند.

این کارگاه تا چه اندازه پیش می رود و شما برای آن په برنامه ای دارید؟

اول قرار بود یک جلسه پرسش و پاسخ برای هنرجویان آواز داشته باشیم اما بعد از اینکه دیدم اینقدر متقاضی زیاد است و مدت ها طول کشید تا از بین آنها بهترین ها را انتخاب کنیم، فکر کردم که برای این کارگاه برنامه ای بهتری بریزم. فعلا باید نوارهای ضبط شده را دوباره ببینم و دوباره امتیازهایی که به هنرجو ها داده ام مرور کنم. اما هنوز نمی توانم درباره ادامه کار چیزی بگویم.

هیچکدام از رشته های ما به اندازه آواز مشکل ندارد. تار، سه تار، سنتور و تنبک دارد درست پیش می رود. وقتی مقایسه می کنم می بینم آواز در حد سازهای دیگر نتوانسته جلو برود.

اخیرا صدا و سیما تصنیف های شما را پخش می کند. آیا در نظر شما درباره صدا و سیمای جمهوری اسلامی تغییری پیش آمده یا آنها از شما اجازه چنین کاری را گرفته اند.

به هیچ وجه. من با آنها کنار نیامده ام و کاری هم ندارم. همین که مردم بدانند من با آنها کاری ندارم برای من کافی است. حتی اگر روزی سی تصنیف هم از من پخش کنند از نظر من مهم نیست. من هرگر اجازه چنین کاری را نداده ام و نمی دهم.

دلیل اصلی شما چیست؟

این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.

با رادیو و تلویزیون های خارج از ایران چطور همکاری می کنید؟
 
 این رادیو تلویزیون، رادیو تلویزیون دولتی است. مبلغ یک رژیم و دولت است در حالی که نفس سازمان رادیو و تلویزیون نباید دولتی باشد. حالا به زور و بدون رضایت من کارهای من پخش کنند.
 

ببینید رادیو و تلویزیونی از نظر من درست می تواند کار کند که در ایران باشد و مخاطبش همین مردم باشد. رادیو تلویزیون های دیگر هم از این عمومیت و جامعیت برخوردار نیستند.

خیلی از مخاطبان ما در خارج از ایران خواسته اند تا راهی به آنها پیشنهاد کنید که بتوانند به پیشرفت پروژه باغ هنر بم کمک کنند. نمی خواهید بازهم کنسرتی برای کمک به باغ هنر بم برگزار کنید؟

ما کنسرت های دیگری نمی توانیم بگذاریم. در ایران سه شب کنسرت گذاشتیم و درآمد آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. حتی درآمد آثار صوتی و تصویری آن را هم به باغ هنر اختصاص دادیم. اما با این حال سی برابر درآمد آن کنسرت لازم است تا باغ هنر بم ساخته شود. شرکت ها و سازمان های دیگر هم کمک زیادی کرده اند تا باغ هنر به اینجا رسیده است.

چرا عواید کنسرت بعدی را که در تهران گذاشتید برای باغ هنر اختصاص ندادید؟

ما نمی توانیم تمام سرمایه مان را به باغ هنر بم اختصاص بدهیم. من نمی توانم از گروه انتظار داشته باشم که هیچ انتظار مالی نداشته باشند، زندگی آنها هم از این امور می گذرد من هم همینطور تمام خیران جامعه هم بخشی از درآمدشان را صرف امور خیریه می کنند نه همه را. در ضمن ما باید بیش از سی کنسرت برگزار کنیم تا بودجه باغ هنر تامین شود.

بودجه ای که برای باغ هنر لازم است چقدر است؟

حقیقتش را بخواهید آنچه در نظر من بود ساخت مدرسه ای در بم بود. مثل مدرسه ای که بعد از زلزله رودبار در آن شهر ساختیم. اما هر کسی آمد پیشنهادی در کنارش گذاشت تا اینکه تبدیل به پروژه باغ هنر بم شد که سی برابر بودجه ما بود. در حال حاضر هم منتظر هستیم که خیران کمک کنند تا این پروژه تمام شود.

روز اول برآورد ما از ساخت دو میلیارد تومان بود اما در حال حاضر با این تورم و گرانی حدود پنج میلیارد تومان بودجه لازم است تا باغ هنر تمام شود. از روزی که ما کار را شروع کرده ایم همه مصالح دو برابر شده است و ما شانس آوردیم که آهن مورد نیاز را که زیاد بود چون می خواستیم آنجا را ضد زلزله بسازیم همان روز اول خریدیم وگرنه امروز اصلا نمی توانستیم با این گرانی آهن آنجا را تامین کنیم. تا به حال سقف و پایه های شش هزار متر را زدیم اما دیوارها و بقیه قسمت ها را به کمک نیاز داریم تا بسازیم. دیدارهایی که با هنرمندان به خصوص اهالی سینما داشتید برای اینکه به ساخت باغ هنر کمک کنند به جایی نرسید. متاسفانه هیچ کدام به نتیجه ای نرسید. اما تا به حال انجمن ها و شرکت های ساختمانی و آرشیتکتی خیلی به ما کمک کردند اما این مبالغ هنوز خیلی کم است.

اگر کسانی از خارج از ایران بخواهند به این پروژه کمک کنند چه راهی وجود دارد؟

ما برای انتقال پول به ایران مشکلاتی داریم و اگر هر کدام از آنها بتوانند به حساب ارزی پروژه باغ هنر بم پول بریزند. می توانند به پروژه کمک کنند.

سه دختر شما آواز را از شما آموخته اند. چرا هیچ کدام آواز را ادامه ندادند؟

آواز را می شناسند و می توانند بخوانند اما در آن حد نیستند که خواننده شوند یا تدریس کنند. آنها به دنبال اداره زندگی و رشته های دیگر رفتند. وقتی همایون یازده دوازده ساله بود من در خانه برای هر چهار نفرشان کلاس گذاشته بودم، اما آنها ادامه ندادند فقط همایون کار را جدی گرفت.

رایان، پسر کوچک شما چطور؟

آن هیچی هنوز دنبال فوتبال است. علاقه دارد. اما هنوز چیزی از او ندیده ام که نشان بدهد می خواهد این کار را دنبال کند. اما گوش بسیار خوبی برای موسیقی دارد، فوق العاده مستعد است و صدای بسیار خوبی هم دارد، حجم و شدت دارد و می دانم که موفق می شود اما هنوز چیزی نگفته و من هم به او اثرار نمی کنم و فشار نمی آورم که حتما آواز را ادامه بدهد. فعلا که عاشق فوتبال است و فوتبال بازی می کند.

انتظار داشتیم اسم پسر کوچک شما، رایان هم مثل همایون پسر بزرگتان نامی مرتبط با موسیقی ایرانی باشد.

رایان یک اسم ایرانی است به معنی فراهوشمند. نام کامپیوتر هم از همین اسم گرفته شده و در فارسی به آن رایانه می گویند. در ضمن اسم او را همسرم انتخاب کرد. خانمم گفتند هر کسی آن را به دنیا آورده اسمش را هم می گذارد گفتم باشد و چون در خانه ما دموکراسی حاکم است و من نمی توانم بگویم چون من شجریان هستم و فامیل من روی بچه هست باید اسمش را هم من بگذارم.

 برای اینکه جوان ها، بخصوص کسانی که از ایران دور هستند به موسیقی ایرانی علاقمند بشوند کاری می توان کرد؟ چرا بعضی جوان ها و خارجی ها فکر می کنند موسیقی ما حزن آلود است؟

یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه موسیقی زایئده یک فرهنگ جغرافیایی است. موسیقی از درون مجموعه باورها، آداب و سنن یک ملت بیرون می آید. مردمی که در محیط متفاوتی هستند و یا با فرهنگ و آداب ایرانی فاصله گرفته اند طبیعتا از موسیقی آن فرهنگ هم دور می شوند. شرایطی که در تهران است هرگز در تورنتو و یا لس آنجلس وجود ندارد. این موسیقی برخواسته از واکنش های اجتماعی در مقابل حاکمیت موجود، عشق و عاشقی ها، شرایط اجتماعی، محرومیت ها، شکست ها و بسیاری عوامل دیگر است. برای همین هم این موسیقی برای خارج از ایران دلچسب نیست اما درون ایران شرایط متفاوت است و موسیقی ایرانی هنوز طرفداران بسیاری دارد. حتی من هم اگر پنج سال خارج از ایران زندگی کنم دیگر این آواز را نمی توانم بخوانم چون از محیط دور می شوم. طبیعی است که جوان های بزرگ شده در خارج از موسیقی ایرانی خوششان نیاید. پدر مادر ها هم نباید از این بابت ناراحت شوند.
علی از کانادا خواسته تا توضیح کوتاهی درباره تفاوت هفت دستگاه و پنج آواز بگوئید.

این ها تقسیم بندی هایی است که اواخر قاجار شده که به نظر من تقسیم بندی درستی هم نیست. موسیقی ما موسیقی مقامی است که هر جند مقام را کنار هم گذاشتند و کردند یک دستگاه که در هر دستگاه هم چند گوشه هست. شور بزرگترین گام موسیقی ماست، تعدادی آواز و تعدادی دستگاه دارد مثل دشتی، افشاری، بیات ترک، ابوعطا که همه در گام شور اجرا می شود. هر کدام از اینها هم آواز است و هم می توان در آن آهنگسازی کرد. در حقیقت هر کدام از این مقام ها سه یا چهار نت دارد که می توان بر اساس نت ها در آن مقام بخصوص آهنگسازی کرد. به نظر من باید به هه آنها بگویند دوازده دستگاه و یا دوازده آواز. به طور کلی عنوان دوازده دستگاه درست تر از این تقسیم بندی است و از این درست تر به نظر من این است که ما موسیقی ایرانی را به صورت موسیقی مقامی دنبال کنیم.

شما معتقدید که موسیقی ایرانی باید کاملا بر اساس دستگاه های موسیقی پیش برود؟

این دستگاه ها نمونه ها و جمله هایی است که به ما یاد می دهد که چطور آهنگسازی کنیم. شما هزارها آهنگ می توانید بسازید که در هیچ کدام از اینها نباشد و در گوشه خاصی نباشد. اما به هر حال در یکی از مقام های موسیقی جای می گیرد. منظور از گوشه های ردیف فراز هایی است که می توان در آن جمله بندی هایی کرد و آهنگ هایی بر اساس نت های موجود آن ساخت.

از میان جوان ها صدای کدام را بیشتر دوست دارید؟

من در این باره هیچ وقت صحبتی نمی کنم. من نظری دارم و دوست دارم که این نظر همیشه برای خودم باقی بماند.

بهنام پرسیده است چرا همه شاگردان شما کم کار هستند؟

خودشان نخواستند حرفه ای کار کنند. بیشتر برای دلشان کار کرده اند و یا شرایطش پیش نیامده است. کاری که قرار است دست مردم برسد باید سرمایه گذاری شود و بودجه ای نزدیک بیست میلیون تومان برایش در نظر گرفته شود. مخارج هنگفتی دارد. از طرفی تهیه کنندگان هم مایل نیستند برای کسی که مردم نمی شناسند هر قدر هم صدایش خوب باشد بودجه بگذارند.

بعضی ها می گویند شما تمایل چندانی ندارید که شاگردانتان به صورت حرفه ای کار کنند؟

اتفاقا من خیلی تشویق می کنم که کار کنند چون کم کم از سن مناسب می گذرند.

البته در عین حال شاگردان شما معلم های بسیار خوبی برای آواز هستند.

بله همینطور است. آنها از سبک من برای تدریس استفاده کرده اند و توانسته اند شاگردان بسیار خوبی هم تربیت کنند. اما در ضبط آلبوم و کار حرفه ای خیلی تنبل بوده اند که آن هم به خودشان ربط دارد.

در انتخاب شعر برای آواز چه معیارهایی لازم است؟

من شعر را بر اساس زمانه انتخاب می کنم. وقتی می خواهم کنسرت بدهم فکر می کنم به اینکه روزهای مردم چطور می گذرد. دغدغه هایشان چیست. ارتباط من با جامعه و آنها چگونه است.

بخش هایی از آواز مثل صدا، حجم خدادادی است اما تکنیک ها و استفاده از صدا اکتسابی است؟ به نظر شما کدام یک انسان را خواننده می کند؟

ببینید آن استعداد های خدادادی باید تربیت بشود. الماس و فیروزه ای که از معدن بیرون می آید ارزش زمانی را که تراش می خورد و روی انگشتر سوار می شود را ندارد. هر خواننده ای باید صدا، استعداد گوش قوی و حساسی داشته باشد و ذاتا انسان علاقمند و با پشتکاری باشد. اگر کسی این ویژگی های اولیه را داشته باشد باید تلاش کند و تربیت شود. پس استعدادها به تنهایی کسی را خواننده نمی کند. تربیت هم یک فرد عادی بی استعداد را خواننده خوبی نمی کند. پس هر دو در کنار هم لازم است.

 ... انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم، خسته و کم انگیزه شده ام.
 

شما هر سال دو آلبوم موسیقی به بازار می فرستادید اما مدتی است که کم کار شده اید. دلیلش چیست؟

خوب انگیزه و دلایلی که برای ارائه کار لازم است، کمتر شده. بعضی وقت ها حوصله ندارم خسته و کم انگیزه شده ام.

فکر کنم بیشتر مشغله شما را فعلا کشاورزی پر کرده است؟

بله. فعلا بیشتر ترجیح می دهم به کشاورزی بپردازم و وقتم را در بین درخت ها و طبیعت بگذرانم.

ایرانی های مقیم استرالیا می خواهند بدانند که چرا کنسرت شما در این کشور لغو شده و آیا برنامه ای در استرالیا اجرا می کنید؟

ما با برگزار کننده به توافق نرسیدیم. چون بلیت های کنسرت را 400 و 350 دلار استرالیا قیمت گذاشته بود. در حال حاضر هم در مذاکره با برگزار کننده دیگری هستیم و احتمال دارد هفته آخر تیر ماه در استرالیا این برنامه را اجرا کنیم.

قیمت بلیت های کنسرت شما خارج از ایران چقدر است؟

عموما بلیت کنسرت نباید از صد دلار بیشتر باشد. یعنی من نمی توانم اجازه بدهم بلیت گران به مردم بفروشند. عموما بلیت های ما حدود چهل تا پنجاه دلار یا یورو است.
چرا موسیقی ایرانی مثل موسیقی های هندی و یا موسیقی سیاه پوستان عربی مورد توجه غربی ها قرار نگرفت و از آن استفاده نکردند. در این اواخر حتی ریتم های موسیقی عربی هم خیلی مورد استفاده قرار می گیرد؟

یکی از مهم ترین دلایل آن این است که ما خیلی در معرفی موسیقی مان تنبلی کردیم و از سوی دیگر کسانی که موسیقی ایرانی را در خارج از کشور معرفی کردند و درواقع به عنوان هنرمندان ایرانی موسیقی ارائه می دادند از هنرمندان بسیار قوی ای نبودند.عرب ها بیش از بیست شبکه ماهواره ای داشتند که هر روز موسیقی آنها را عرضه می کنند و طبیعی است که مردم جهان هم با آن آشنا می شوند اما ایرانی ها و شبکه های ماهواره ای ایران در این زمینه ضعیف بوده اند و مقصر خودمان بوده ایم.

ما حرف های زیادی در موسیقی داریم و اگر آنها را ارائه کنیم قطعا مورد توجه قرار می گیرد اما به شرطی که موسیقی ایرانی را ارائه کنیم نه اینکه آن را با جز، راک و رپ و موسیقی های کشورهای دیگر قاطی کنیم.

 [موسیقی تلفیقی] به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت
 

با این حساب شما اعتقادی به تلفیق موسیقی و موج های تازه ای که در بین هنرمندان موسیقی سنتی ایران راه افتاده است ندارید.

بهتر است بگوئیم بسیاری از آنها به سرمنزلی نمی رسد و حرفی برای گفتن ندارد. البته نه همه آنها. این موج گذراست. می آید و می رود و گذشته و آینده نخواهد داشت.

بخش اول پرسش و پاسخ

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

شجریان همراه با حسين عليزاده

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

 ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.
 

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صحنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

لینک به منبع خبر(لطفا کلمهbbc را به اول آدرس لینک اضافه کنید)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:11  توسط آرش فرخ زاد   | 

 
 
در پست قبلی نوشته بودم که استاد شجریان به پرسشهای خوانندگان سایت بی بی سی پاسخ خواهد داد امروز سایت بی بی سی قسمت اول پاسخهای استاد شجریان را منتشر کرده است با توجه به اینکه سایت بی بی سی در ایران ف-ی- ل-ت- ر شده است به همین خاطر به جای لینک دادن این مطلب در قسمت نظرات مطلب بی بی سی را عینا در پایین برایتان می گذارم البته نکته جالب اینجاست که روزنامه جام جم وابسته به صداو سیما و خبرگذاری فارس وابسته به قوه قضائیه نیز پاسخهای  استاد شجریان به سایت بی بی سی را در سایتهای خود قرار داده اند البته جام جم منبع خبری خود را خبرگزاری فارس عنوان کرده (بدون اشاره به بی بی سی ) و خبرگزاری فارس نیز به صورت صریح اشاره ای به منبع خبر نکرده است
 
پاسخ شجریان به پرسشهای شما
 

شجریان

دوشنبه، بیستم و سوم آوریل، آخرین جلسه نخستین مرحله کارگاه محمدرضا شجریان، خواننده مشهور سنتی ایران، آغاز می شود. او بعد از برگزاری کنسرت هایی در اروپا وقتی به ایران بازگشت با گوش دادن مجدد آواز هنرجویان کارگاه از روی فیلم های گرفته شده تعدادی از آنها را برای دوره بعد و آموزش تخصصی انتخاب می کند. به بهانه برگزاری کارگاه از او خواستيم تا با ما مصاحبه ای داشته باشد و به پرسش های شما هم پاسخ بدهد. گفت و گو زیر را آزاده نوری انجام داده است.

قسمت اول این پرسش و پاسخ:

چه انگيزه ای باعث شد که شما کارگاه تخصصی آواز برگزار کنيد؟

اول قرار نبود که کارگاه اينقدر ابعاد گسترده ای داشته باشد. اول قرار بود که درحد يک جلسه پرسش و پاسخ باشد، اما برای همان جلسه هم بايد کسانی انتخاب می شدند که از قبيله آواز باشند، وقتی استقبال جوانان را ديديم و گزينش اينقدر طولانی شد تصميم گرفتيم که آن را مفصل تر برگزار کنيم. اين بود که کشيده شديم به سمت شنيدن صداها و انتخاب تعدادی از بهترين های آنها که درحد توان و انرژی ام به آنها آموزش هايی بدهم و کمکشان کنم.

می توان اميدوار بود که موجی در آواز ايرانی به وجود آيد؟

بايد ديد که چه پيش می آيد اما من فکر می کنم که اين جلسات مفيد فايده باشد. هر کدام از اين جوان هايی که انتخاب می شوند، يک نوع آموزش و توجه خاص نياز دارند و بايد ديد که ما تا چه انداره می توانيم پيش برويم.

آيا هيچکدام از شاگردان شما و يا شخص ديگری در آواز به جايگاهی رسيده است که بعد از شما بتواند پرچم دار آواز ايرانی شود؟

هم شاگردان من هستند و هم ديگران که استعداد های خوبی در آنها هست. من اصلا نا اميد نيستم و خوش بينانه به آينده نگاه می کنم.

 گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود
 

برای کسانی که دسترسی به کلاس و يا استادی ندارند چه پيشنهادی داريد؟

بايد ببينند صدايشان به کدام خواننده نزديک است، آلبوم های او را بگيرند گوش بدهند و تمرين کنند. يعنی به صورت جزء به جزء آن را تمرين کنند. مثلا بيت بيت اشعار او را بخوانند مثلا بيست بار پشت سر هم بخوانند و صدايشان را صبط کنند بعد گوش بدهند و ببينند که کجای آوازشان به اصل صدا نزديک است و کدام نيست. گوش دادن به صدای خودتان بهترين کمک است بايد گوش را تربيت بدهيد که درست بشنود. اولين مرحله يادگيری آواز تقليد است. اولين قدم اين است که از خواننده ای که صدايش نزديک به آنهاست تقليد کنند.

خيلی از علاقمندان شما پرسيده اند که چرا رديف موسيقی آقای دوامی را که سال ها پيش ضبط کرده بوديد، منتشر نمی کنيد و يا چرا رديف آوازی را دوباره اجرا نمی کنيد؟

رديف آوازی او در اختيار من نيست من تصانيف ايشان را ضبط کرده ام رديف آوازی او در اختيار وزارت فرهنگ وقت بود که قاعدتا بايد در حال حاضر دست وزارت ارشاد باشد. البته يادم می آيد شور ايشان با تار آقای لطفی منتشر شده است. اما از بقيه آن خبر ندارم. بايد توضيحی بدهم. رديف چيزی جز يک فرمول نيست. خواننده بايد آن را بداند و ياد بگيرد اما بعد از آن بايد سعی کند که خودش خلق کند. پس در چارچوب رديف ماندن هم درست نيست. مهم اين است که چگونه آواز بخوانند و اين رديف آواز را چطور ارائه کنند. مشکل ما هم در اين کارگاه همين است بيشتر آنها کلاس رفته اند و رديف را می دانند اما نمی توانند آن را اجرا کنند.

شجریان همراه با حسين عليزاده

آيا امکان همکاری دوباره شما با کيهان کلهر و حسين عليزاده خواهد بود؟

بله چرا که نه.

چرا اين همکاری قطع شد؟

برای اينکه تنوع و تازگی در کارها به وجود آيد. نبايد کار را تا جايی ادامه می داديم که به تگرار می رسيد. آنها دوست داشتند با کسان ديگری کار کنند من هم دوست داشتم با کسان يگری کار کنم.

درباره برنامه هايی که می خواهيد با حضور مجيد درخشانی، سعيد فرج پوری و محمد فيروزی آغاز کنيد و فصل تازه ای در کار شما به حساب می آيد توضيح بدهيد.

اين تجربه جديدی نيست. ما هفت هشت سال پيش هم با هم کار می کرديم و حالا دوباره همان خط مشی را ادامه می دهيم با آهنگ های جديد. که تعدادی هم از آهنگ هايی که در اين سال ها ساختم می خواهم استفاده کنم و آنها را بخوانم.

چرا ديگر به سبک گلها و خوانندگان قديمی کار نمی کنيد؟

تصانيف امروز ما، آنقدر هم از آن فضا دور نيست. فقط دکلمه شعر و کسی که شعر ها را دکلمه کند ندارد.

فکر می کنيد که سازهای ايرانی با توجه به ساختمان آنها نياز به تغيير و تحول دارند؟

من فکر می کنم سازهای ما برای اجرای موسيقی ايرانی خوب است. اما برای ارکستر های بزرگ سازهای کشش و صداهای بم کم داريم که در حال حاضر بسياری به دنبال ابداع اين سازها هستند.

چرا در ترکيب گروه شما ديگر از نی و سنتور خبری نيست و به اجرا با تار و کمانچه اکتفا کرديد؟

قاعدتا بايد يک ساز کششی را کنار يک ساز مضرابی قرار داد. مثلا نی با سنتور، نی با سنتور، کمانچه با سنتور اما در سال های اخير ما از تار و کمانچه استفاده کرديم.

دليل خاصی دارد که از نی يا سنتور استفاده نمی کنيد؟

پيش نيامده. از طرفی نوازنده نی يا سنتوری که بتواند هم کار گروه نوازی خوبی انجام دهد و هم جواب ساز را به خوبی بدهد، بايد پيدا کنيم. هستند نوازندگان خوب اما فعلا چنين نوازنده ای در ترکيب نداشتيم. ممکن است بعد ها از آن استفاده کنيم.

چرا از ارکسترهای بزرگ استفاده نمی کنيد؟

 ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است.
 

ايرانی ها به ارکستر های بزرگ و مفصل علاقه دارند. اين برای ايرانی ها جالب است چون در موسيقی سنتی ايران وجود نداشته و همه موسيقی ايرانی تک صدايی بوده است. اما وقتی ما می خواهيم در خارج از ايران برنامه ای اجرا کنيم و مخاطبان غير ايرانی هم داريم بايد به ذائقه آنها هم توجه کنيم. پنجاه درصد بينندگان کنسرت های من خارجی ها هستند و برای خارجی ها ارکستر بردن معنا ندارد. چون آنها ارکسترهای بزرگ، پر تکنيک و مجهزی دارند که بسيار قوی هستند و ما چيزی برای گفتن در مقابل آنها نداريم.

ما هنوز چنين ارکستری را نداريم. اما چيزی که برای خارجی ها جالب است و در موسيقی خودشان ندارند، سئوال و جواب کردن دو نوازنده و بداهه خوانی است. به نظر من بهترين ترکيب برای خارجی ها همين ترکيب چهار نفره است. نه پنج نفره و نه کمتر فقط ترکيب چهار نفره. دو نوازنده قدر که بتوانند با هم سئوال و جواب کنند و يک تنبک که همنوازی کند و يک خواننده بداهه خوان. هر چه ارکستر بزرگتر باشد اشتباه و خطا بيشتر می شود.

ايرانی ها دوست دارند ما سی يا پنجاه نفر را روی صحنه ببريم. موسيقی ما تک صدايی است چه معنايی دارد که سی نفر روی صحنه باشند که همه يک نت را بزنند خوب دو نفر همان نت را می زنند. اگر سی نفر يک نت را بزنند برای خارجی ها خنده دار خواهد بود. استاد جليل شهناز و استاد کسايی با يک تنبک نواز روی صحنه بروند، بيشتر از يک ارکستر سمفونيک تاثير می گذارند. نه تنها من آقای عليزاده هم مصلحت نمی داند که ارکستر بزرگ در خارج از کشور روی صحنه بروند.

از طرفی سازهای ايرانی تار، کمانچه و قيچک در مقابل گرما و رطوبت تغيير کوک می دهند و روی صحنه به سختی سازهای ايرانی را می توان با هم کوک کرد و کوک را نگه داشت.

                                                                                   

اصل خبر را از اینجا بخوانید(لطفا کلمهbbc را به اول آدرس اضافه کنید )

این مطلب در سایت روزنامه جام جم 

این خبر در سایت خبرگزاری فارس                                                                            

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:22  توسط آرش فرخ زاد   |