تبليغاتX
فرهنگ وادب

فرهنگ وادب

در مورد فرهنگ و هنر ایرانی با نگاهی ویژه به ادبیات و موسیقی اصیل و ملی ایرانی

 این مطلب را امروز در سایت بی بی سی دیدم اما با توجه به اینکه این سایت ف-ی-ل -ت- ر شده اونو اینجا قرار می دم برای مطرح کردن سوالهایتان باید وارد صفحه ای که در پایین قرار دادم بشین

محمد رضا شجریان، خواننده موسیقی سنتی در ایران، مهمان صدای شما ست (بی بی سی )پرسشهای شما پاسخ خواهد داد.

محمد رضا شجریان در اولین روز فصل پائیز اول مهر ماه 1319 در مشهد به دنیا آمد. او در خانواده ای مذهبی بزرگ شد و از شش تا شانزده سالگی در جلسات قرآن خوانی پدر شرکت کرد و قرآن خواند. به هنر علاقه زیادی داشت و تا قبل از اتمام تحصیلات به نقاشی و خطاطی هم می پرداخت. اما سال 1346 درست زمانی که به تهران منتقل شد و در دبیرستان صفوی مشغول به کار شد، هنرهای دیگر را کنار گذاشت و آواز را جدی تر دنبال کرد.

شجریان

همان سال اولین اثرش با عنوان برگ سبز شماره 216 از رادیو پخش شد. او آن زمان با اسم هنری سیاوش بیدکانی کار می کرد. او به گروه هنری اسماعیل مهرتاش پیوست و آنجا خوانندگی و آواز را ادامه داد. اکنون بعد از بیش از سی سال زندگی هنری بیش از سی و چهار آلبوم از او به جا مانده است و در اکثر کشورهای جهان به اجرای موسیقی ایرانی پرداخته است. او در حال حاضر در تهران کارگاهی با عنوان کارگاه آواز سنتی ایران برپا کرده است.

برای مطرح کردن سوالهایتان روی این گزینه کلیک کنید (لطفا کلمهbbc را به اول آدرس اضافه کنید برای جلوگیری از ف-ی-ل-تر شدن وبلاگ حذف شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:20  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

      "با این همه سقوط دنیای اشراف ساسانی نیروی حیاتی ایران را از بین نبرد روح ایرانی درزبان در سنت و در تاریخ وی باقی ماند مقاومت کرد و در طی دو قرن کشمکش آنچه را که به خود تعلق داشت ...با سرسختی حفظ کرد
سرانجام ققنوس دوباره از میان خاکسترهایی که آتش آن خاموش شده بود سر برآورد فقط یک خاموشی طولانی که ناگذیر بود بین حیاط تازه اش با آنچه به گذشته تعلق داشت فاصله انداخت .آنچه به گذشته اش تعلق داشت شور و غرور یک جوانی طولانی بود:آکنده ازقهرمانیهای بزرگ و در عین حال سرشار از گمراهیهای بزرگ-نه آیا دوران جوانی لغزشهای بزرگ را هم در پی پیروزیهای بزرگ به دنبال دارد ؟-مع هذا یاد آن روزگاران شاد و پر خروش جوانی که سبکسریها و دیدانگیهایش نیروی انسان را تباه می کند همواره مایه دلنوازی است .
کیست آن روزگاران از دست رفته جوانی خود را با شوق حسرت یاد نکند؟روزگار قهرمانی های بزرگ خطاهای بزرگ و لذتهای بزرگ را که تا چشم باز کردی گذشت:یاد باد آن روزگاران یاد باد"

                                                             روزگاران ،تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی

                                                                 دکتر عبدالحسین زرین کوب،

                                                          

یکی از کتابهایی که در این یکی چند سال اخیر بین ایرانیان محبوبیت فراوانی پیدا کرده کتاب "دوقرن سکوت" دکتر زرین کوب است  این کتاب که برسی وقایق اتفاق افتاده در طول دوره تاریخی شکست ایرانیان از اعراب و نهضتهایی که پس از آن برای بیرون راندن اشغالگران از این کشور صورت گرفته می پردازد .

اما باید گفت این کتاب یعنی "دو قرن سکوت "قسمتی از یک کتاب دیگر به نام "روزگاران "اثر همین نویسنده است یکی از خواندنی ترین کتابها در مورد تاریخ ایران به زبانی بسیار شیرین.

 

 "بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند"

 

 کتاب دو قرن سکوت را از اینجا دانلود کنید(برای مطالعه کتاب  باید نرم افزار اکروبات ریدر بر روی کامپیوترتان نصب شده باشد)

فهرست مطالب این کتاب:

- گذرگاه حوادث

- دوران مادها

- طلوع هخامنشیان

- هخامنشیان در اوج

- هخامنشیان در انحطاط

- سلوکیان

- اشکانیان و احیای ایران

- ساسانیان اتحاد با آتشگاه

- ساسانیان , کشمکش با بزرگان

- ساسانیان , اوج و فرود

- افول یک عصر درخشان

- پایان کارنامه

- سالهای سرنوشت

- خراسان و بغداد

- سامانیان , غزنویان و میراث آنها

- رستاخیز گیل و دیلم

- سلجوق نامه

- مغول و ایلخانان

- ملوک طوایف

- تیمورنامه

- ایران در بحران

- صفویه , عظمت و انحطاط

- عصر و حشت

- آغاز دوران فاجار

- کشمکش با غرب

- قاجار و مشروطه

- بعد از قاجار

- نگاه به گذشته‌ها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 14:46  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

صادق هدایتامروز ۱۹فروردین سالروز خودکشی صادق هدایت داستان نویس بزرگ ایرانی ست و به همین خاطر طرفداران صادق هدایت که در سایت بالاترین عضو هستند برای او سنگ تمام گذاشته اند با توجه به اینکه سایت بالاترین در بعضی از مناطق کشور ف- ی -ل -ت-ر شده است بنابراین من  این لینکها را دراین وبلاگ  قرار می دهم تا علاقه مندان این نویسنده بزرگ بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند  البته این لینکها قسمتی از لینکهای گذاشته شده برای صادق هدایت می باشد و صورت لینک گاران طرفدار صادق هایت خیلی بیشتر از بروز کنندگان سایت بالاترین است

 

« صادق هدايت » در ويكي پديا :

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 2:0  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

 

به آتش کشیده شدن تخت جمشید توسط اسکندر - به درخواست مشوقه اش-یکی از آن مسائلی ست که همیشه باعث آزار ایرانیان وطن پرست شده است. یکی از این ایرانی ها استاد محمدحسین شهریار  هست که در این باره شعر بسیار زیبائی سروده است شهریار در این شعر تمام نیرو و توان خود را به کار می گیرد تا معشوقه اسکندر را از عملی که می خواهد انجام دهد باز دارد و برای بازداشتن این زن به هر زبانی متوسل می شود .عصبانی می شود ناراحت می شود فریاد می زند التماس می کند خلاصه به هر ترفندی می خواهد این زن را از به آتش کشیدن تخت جمشید منصرف کند  اما وقتی متوجه می شود دیگر کاری از دستش بر نمی آید و تخت جمشید دارد می سوزد شروع می کند به ابهت دادن به سوخته شدن تخت جمشید طوری که انسان نه تنها احساس شکست و سرافکندگی نمی کند بلکه افتخار می کنند که تخت جمشید اینچنین دارد می سوزد

بهتر است به جای این همه حرف زدن قسمتهایی از آن را برایتان بگذارم تا اگر تا به حال این شعر شهریار ملک سخن را نخوانده باشید از آن بی نصیب نمانید :

شب ازاين منظره ها ديده بسی       ليکن اسرار نگويد به کسي

رفته بر دوش سکندر تائيس         خنده و خدعه به سان ابليس

اهرمن تا ره حوا نزند                   رخنه در طينت آدم نکند

خادمش مشعله ای داده به دست تيغ عريان به کف زنگی مست

عامل جرم به شرکت گستاخ        ابتدا می کند از پرده کاخ

پرده چون دختر زيبای عفيف          سر فرو هشته به زلفان ظريف

زان جنايت که جهان می ورزيد       شعله و دست به هم می لرزيد

وه چه برنده ندا بود و مهيب         خشم وجدان که برآورد نهيب

شرمی از کار تبه دار ای زن          شرم کن، دست نگه دار ای زن

قبله پادشهانست اين کاخ           مرکز ثقل جهانست اين کاخ

کاخ دانش بود و کعبه داد             حرمت آيين و محبت بنياد

خرمن خوشه فضلست و فنون      گردآورده اعصار و قرون

اين همه زشت چرايی ای زن       کاخ داراست، کجايی ای زن

اين پرستشگه ذوقست و هنر       آخرين پايه معراج بشر

زير پا هشته بشر دنيايی              تا بدين پله کشيده پايي

اين تمدن که فرارفته به ماه          چون فرود آريش ای زن در چاه؟

بنگر ارواح نياکان و مهان              چشمها خيره ز آفاق جهان

زين جنايت همه خونين جگران      در تو چون چشم ندامت نگران

بنگر آفاق به هول و تشويق          دستها بين به شفاعت در پيش

خيره،ای ديوشقاوت چه کني؟      با سراپرده عفت چه کنی ؟

ای فلک،اين چه دلست و يارا       پای اسکندر و کاخ دارا ؟ !

                                 

تصویر

شعله از پنجره می زد بيرون        سرخ آن گونه که سيلی از خون

می گريزند حريفان چون تير         شعله دنبال کنان چون شمشير

روشنان حمله ورازبرق و شرار     سايه ها مضطرب و پا به فرار

مانده تائيس و سکندر به ميان    نعره چون هلهله دوزخيان

در و پيکر بشتاب و بعطش          می ربايند لهيب آتش

پيشدستيست به جان افشاندن  که پس از شاه چه جای ماندن

در و گوهر به نشاطی که سپند   در دل آتش و خون می رقصند

پرده ها عشوه کنان می سوزند   آخرين کوکبه می افروزند

دود را جلوه زلف و خط و خال       شعله را داده شکوهی به جمال

شعله ها سبز و زري،عنابی        سرکشيده به سپهر آبي

ياد می آورد از طنازی                جشن شاه و شب آتشبازي

چه شکوهی که به هنگام زوال    به همان جلوه دوران جلال

خوب را اول و آخر همه خوب      مهرو مه را چه طلوع و چه غروب

ساختن بود بدان فر و جلال       سوختن نيز بدين لطف و جمال !

 

                                                                     از افسانه شب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:51  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

دیشب(۸۶/۱/۸ )حسین علیزاده در برنامه تلویزنی  که به طور مستقیم پخش می شود حاضر شد و به سوالات مجری برنامه و یکی دو تا ایمیل پاسخ داد این برنامه حدود یک ساعت طول کشید و البته من تونستم  مقدار زیادی از اون رو ذخیره کنم اما چون اینترنت ما خیلی خیلی پر سرعته و گذاشتن یک فیلم ۱ ساعته جهت استفاده دوستان حداقل دو سه روز وقت می خواد متنی که در زیر می خوانید قسمتهایی از حرفهای حسین علیزاده با تلویزیون هست :

- بیشتر کسانی که با مقولات مختلف موسیقی مخالفت می کنند خود موسیقی را نمی شناسند 

- نسل ما (منظور خود حسین علیزاده) یکی از خوشبخترین نسلها در موسیقی ایران است که ما می توانستیم برخوردار بشیم از نعمت وجود استادان بزرگی که مستقیما می توانستیم با آنها معاشرت کنیم حتی رفاقت کنیم و ازوجودشان لذت ببریم

- ما هنوز به یک برنامه ریزی خوب فرهنگی در موسیقی دست پیدا نکردیم(چه قبل و چه بعد از انقلاب)

 - سنت معنی اش وا پس گرایی-ایستادن- نیست بلکه ریشه داشتن است

 - آموزش موسیقی در ایران باید دگرگون شود

  - الان در سطح دانشگاهها وآموزشگاه ها یک نوع کم اهمیت دادن به وجود شاگرد غالب است

  - در پاسخ به این سوال که آیا فستیوال گرمی را قبول دارید:افتخار می کنم که کاندید گرمی  شدم ..خوشحالم که موسیقی ایرانی این فرصت را پیدا کرد که در سطح دنیا مطرح شود

قسمتی از مصاحبه استاد علیزاده درموردحضور زنان در موسیقی-صوتی

قسمتی از مصاحبه- تصویری( 3gp)دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:14  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

راستش دیروز بد جوری پریشان بودم واسه همین رفتم سراغ هوشنگ ابتهاج وشعر کاروانش اما امروز می خواهم تلافی دیروز رو در بیاورم .امروز یه سری زدم به یک کتاب طنز ادبی و چند داستان جالب را از آن به صورت خلاصه شده برایتون نقل می کنم :

 حاضر جوابی حافظ شیرازی :

                                      امیر تیمور گوگانی وقتی حاکم شیراز بود بر اهالی آن مالیاتی مقرر داشت   

   که بپردازند . روزی حافظ به نزد امیر رفت  واظهار نداری کرد .امیر گفت کسی که مدعی است :

  اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را  

  به خال هندیش بخشم سمرقند وبخارا را

  

  این بخشندگی با آن اظهار ندامت نمی خواند . حافظ پاسخ داد :از همین بذل وبخششهای   

   بیجاست     که   چنین مفلسم .امیر را خوش آمد و او را از مالیات معاف کرد .

 

 فتحلی شاه و زنان شاعرش:

                                       فتحلی شاه روزی میان دو بانو نشسته بود به نامهای جهان و حیات 

  شاعری این چنین گفت :نشسته ام به میان دو دلبرو دو دلم 

                                    که را به مهر ببندم در این میان خجلم

  جهان گفت : تو پادشاه جهانی جهان تو را باید

  حیات گفت :اگر حیات نباشد جهان چه کار آید

  در این میان زنی به نام بقا این شعر را خواند :

   حیات و جهان هر دوشان بی وفاست   بقا را طلب کن که آخر بقاست .

 

 خواجه همام و کنیز زیبا روی :

                                        خواجه همام الدین تبریزی از غزل سرایان ولطیفه گویان قرن هشتم 

    آذربایجان است گویند شبی در دربار یکی از سلاطین حضور داشت کنیزی زیبا که نامش خورشید بود

   خواست سر شمع را اصلاح کند تا روشنی بهتر دهد که ناگاه آتش شمع دستش را سوزاند .همام فی

  البداهه خواند:

     با روی تو شمع بر فروزد عجب است     با چشم تو دیده بر فروزد عجب است

    دیدم که زشمع سوخت دستت ناگاه     خورشید که از شمع بسوزد عجب است

 

  شوخی با جامی و عاقبتش :

                                         روزی جامی شاعر بزرگ در مجلسی شعری می خواند تا به این بیت  

   رسید که:

             بس که در جان فکار و چشم بیدارم توئی   هر که پیدا می شود از دور پندارم توئی

   یکی از حاظران گفت بلکه خری پیدا شد جامی پاسخ داد : باز پندارم توئی

 

    البته این دیگر طنز نیست اما خیلی زیباست :

    در زمان فرخی یزدی رضا شاه محدودیت زیادی برای روزنامه ها و مطبوعات قرار داده بود و اجازه نمی داد کوچکترین انتقادی نسبت به وضع جامعه صورت بگیرد فرخی یزدی برای عبور از سانسور چنین شعری  سرود و در مطبوعات چاپ شد لطفا با دقت بخوانید :

    خرس خوانسار فراری شده   امسال به   کوه        سارق زلقی از    امنیت   آمد    به ستوه

  ..الغرض از ستم و جور اثری نیست که نیست   خبر این است که اینجا خبری نیست که نیست

   و واقعا هم باید گفت از ستم و جور اثری نیست   که نیست  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 16:48  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

   دیر است گالیا

   هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست

   هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان

   هنگام رهائی لبها و دستهاست هوشنگ ابتهاج

   عصیان زندگی ست

    ***

   روزی که بازوان بلورین صبحدم

   برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت

   روزی که آفتاب از هر دریچه تافت

   روزی که گونه ولب یاران هم نبرد

   رنگ نشاط وخندهء گم گشته باز یافت

   من نیز باز خواهم گردید آن زمان

   سوی ترانه ها وغزلها وبوسه ها

   سوی بهار دل انگیز گل فشان

   سوی تو
                                  عشق من


                                                                                        کاروان ـ هوشنگ ابتهاج


 آشتی :

    ای آشنای من

    برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

    تا پر کنیم جام تهی از شراب را

    وز خوشه های روشن انگورهای سبز

    در خم بیفشریم می افتاب را

                  ***

     ای آشنای من

     برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد

     تا چون به شوق دیدن من بال وپر زنند

     بر شاخهء لبان تو مرغان بوسه ها

     لب بر ابم نهی

     تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی

    تا با امید خویش مرا آشتی دهی

                                                           نادر نادر پور-آشتی


 

بهار آرزو -با صدای استاد بنان گوش کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 22:22  توسط آرش فرخ زاد   | 

    

گویا رادیو ملی ایران بالای بیست سال در اول سال نو ترانه "آمد نوبهار"زنده یاد "عصمت دلکش "را پخش دلکشمی کرده است   راستش خیلی دوست داشتم بتونم این ترانه را آپلود کنم و براتون بزارم ولی هر کاری کردم آپلود نشد که نشد ام اما اتفاقی توی سایت رادیو زمانه چشمم به این اهنگ افتاد

 لینکی که پایین می گذارم میره روی ۱۰بیست تا اهنگ که یکی از این اهنگها آمد نوبهار با صدای عصمت دلکش است بگردید پیدا می کنید و می توانید گوش کنید به زحمتش می ارزه

آمد نوبهار با صدای عصمت دلکش

 

 


 

۱۵۰سال ادب فارسی

کتابی که می خواهم معرفی کنم اگر تا بحال نخوانده اید به احتمال زیاد مفیدترین کتابی ست که از صبا تا نیمادر عمرتان در مورد ادبیات معاصر ایران خواهید خواند   شما دراین کتاب تمام شخصیتهای  مهم ادب ایران را خواهید دید  روزنامه های معروف ایران را خواهید شناخت با تلاش ایرانیان آزاده برای رهایی از چنگال استبداد آشنا خواهید شد و خواهید فهمید که چگونه می توان با زبان ادب وهنر به جنگ استبداد رفت مولوی می گوید :

پای بسته چون رود خوش راهوار              بس گران بندی ست این معذور دار

اما شما در این کتاب خواهید دید که عده ای با عشق وطن چگونه پای بسته خوش راهوار رفته اند

 

با خواندن این کتاب که پشت صحنه فرهنگ ادب هنر وسیاست ایران است پنجره ای به رویتان گشوده خواهد شد که هیچ وقت بسته نمی شود با خواندن ان شما با صدها کتاب دیگر آشنا خواهید شد وفکر کنم با داشتن  نوروز دهها سال دیگر هم نتوان همه انها را خواند

شعری که در زیر می خوانید از جلد دوم این کتاب قسمت مربوط به نسیم شمال انتخاب شده است

این شعر از زبان معروفترین روحانی مخالف مشروطیت بیان می شود :

        حاجی بازار رواج است رواج    کو خریدار رواج است رواج

        می فروشم همه ایران را       عرض وناموس مسلمانان را

        رشت وقزوین وری وکرمان را    بخرید این وطن ارزان را

                         یزد وخانسار حراج است حراج

                         کو خریدار  حراج  است  حراج

        دشمن  فرقه احرارم منم         قاتل  زمره ابرارم منم

         ...............سمسار منم        دین فروشنده به بازار منم

                        مال مردار حراج است حراج

                        کو خریدار حراج است حراج

        با همه خلق عداوت دارم      دشمنی با همه ملت دارم

        از خود شاه وکالت دارم       به حراج از همه دعوت دارم

                         وقت افطار حراج است حراج

                        کو خریدار حراج است حراج

 
و اين شعر هم در آن زمان(توسط ملک الشعرا بهار) نسبت به وضعيت بد کشور بي تدبيري شاه ايران و خفقان جامعه سروده شده است :

  با  شه  ايران ز  آزادي  سخن  گفتن  خطاست              کار ايران با خداست

  مذهب   شاهنشه  ايران ز  مذهبها   جداست              کار ايران با خداست

  شاه مست و مير مست وشحنه مست شيخ مست     مملکت رفته ز دست

   هر دم از دستان مستان فته و غوغا به  پاست             کار ايران با خداست

  پادشه خود را  مسلمان  خواند و سازد  تباه                خون جمعي بي گناه

  اي مسلمنان در اسلام اين ستمها کي رواست            کار ايران با خداست

  ( هر چه هست از قامت ناساز وبي اندام ماست )         کار ايرانم با خداست

 

اينهمه نوشتم اما يادم رفت اسم کتاب را بگويم

"از صبا تا نيما"اثر ارزشمند "يحي آرين پور:

اين کتاب در سه جلد منتشر شده که عنوان جلدهاي اول و دوم "از صبا تا نيما" و عنوان جلد سوم آن "از نيما تا روزگار ما"است

 


 سینمای کلاسیک آذربایجان را فراموش نکنید :

در دورانی که ایرانیان یواش یواش تحت تاثیر ورود تکنولوژی غربی و افزایش میزان باسوادان تصمیم گرفته بودند از یوق سنتهای غلط وکهنه پرستی بیرون بیایند مردم کشور آذربایجان نیز هم سان با ایرانیان و شاید جلوتر از آنان به جنگ رسم و رسوم غلط می رفتند برای این دوران چند فیلم بسیار زیبا و ماندگار ساخته شده است که یکی از آنها فیلم جاودانه مشهدی عباد (او اولماسن بو اولسون ) است

مشد عباد:

   پدری که در قمار پول زیادی را باخته است می خواهد تنها دختر خود را به پیرمرد ۵۰ساله ای که وضع مالی بسیار خوبی دارد بدهد و در مقابل پولی را که در غمار باخته از پیرمرد بگیرد اما دختر ش حاضر به ازدواج با او نیست وعاشق جوان خوش قد وبالائی شده است

این فیلم سراسر زیبائی که از نظر موسیقی نیز شاهکار است حتی برای فارسی زبانها نیز می تواند یه هدیه نوروزی زیبا باشد مشد عباد

قسمتهائی از این فیلم را که صحنه رویارویی مشدعباد(پیرمرد)در برابردختر وکنیزش است واکثر آن به شکل موزیکال می باشد را از لینک زیر دریافت کنید (با فرمت 3gpمخصوص موبایل -با نرم افزارQuickTime Playerمی توانید ان را در کامپیوتر تماشا کنید )

مشد عباد -از اینجا دانلود کنید

آرشین مال الان :

یکی دیگر از فیلمهای انتقادی سینمای کلاسیک آربایجان  که به شکل موزیکال و به زبان طنز به نقد سنت می پردازد فیلم آرشین مال آلان است .قضیه از این قرار است که جوانی به نام "عسکر"که نقش ان را "رشید بهبودف"نامدارترین خواننده تاریخ آذربایجان بازی می کنند دوست دارد همسر آینده زندگی اش را خودش انتخاب کنند ان هم در جامعه ای که امکان صحبت کردن دختران با پسران وجود ندارد و دراین میان دوست عسگر به او پیشنهاد می کند که عسگر به شکل فروشنده دوره گرد پارچه در بیاید و به این وسیله بتاند وارد جمع زنان شده دختر مورد علاقه اش را پیدا کنند 

آرشین مال آلان

این فیلم نیز مانند مشد عباد از نظر موسیقیایی یک شاهکار محسوب می شود حتی اگر اصلا از زبان ترکی چیزی سر در نیاورید ولی با دیدن این فیلم هرگز خسته نخواهد شد واگر کمی به زبان آذری آشنا باشید و تا به حال فیلمهای مشد عباد و آرشین مال الان را ندیده باشید با دیدن انها نوروز امسال را فراموش نخواهید کرد  راستش خیلی سعی کردم قسمتهایی از ان را زیر همین یاداشت در اختیارتان قرار دهم اما متاسفانه به دلیل خراب بودن سی دی ان این امکان میسر نشد اما در اولین فرصت این کار را خواهم کرد البته می توانید به قسمتی از آن در لینک زیر گوش کنید  گوش کنید  

آرشین مال الان -گوش کنید

 

 


ای مردمان

از ویرانگری و کوچ و خانه بدوشی و دست یازی و تاراج

دست بشوئید

به سوی مادر زمین رو کنید

بکارید وبدروید

بنشانید وبر دارید

بزایانید و بپرورانید

کار کنید و پیوسته کار کنید

                                                   بند هشتم از هات بیست ونهم گاتها

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 14:44  توسط آرش فرخ زاد   | 

  
 

نوروز یکی از ان زمانهاست که ایرانیان وقت آزاد زیادی دارد چه بهتر که این زمانهای فرافت صرف مطالعه کتابهای خوب دیدن فیلمهای خوب و گوش کردن به موسیقی ای لذت بخش باشد 

علیزاده-دانلود کنید

شجریان علیزاده کلهر و همایون(تصویری مخصوص موبایل )دانلود کنید

 کتاب برای نوروز :

آیا برایتان تاکنون این سوال یش آمده که چرا ما سه شنبه جشن می گیریم اما می گیم چهارشنبه سوری  یا اینکه ما چرا چیزی به نام هفته داریم چرا به اولین روز هفته "شنبه "می گوییم .

یا سوالات دیگر چرا می گوییم تهران و شمیرانات معنی کلمه تهران یا شمیران چیست و چگونه بو جود آمده اند

آیا نمی خواهید بدانید بعضی از میو ها  که قبلا در ایران نبودند چگونه به ایران آمدند و در ابتدا اسمشان چه بود ...

کلمات شمال جنوب مشرق و مغرب همه کلمات عربی هستند اما در فارسی به شمال و جنوب- احتمالا مشرق و مغربش را خیلی ها بدانند-چه می گفتند....

یک نویسنده خستگی ناپذیر به نام احمد کسروی که به چندین زبان زنده و مرده دنیا مسلط بوده سعی کرده به همه این سوالات و سوالاتی از این دست پاسخ بگوید و جواب خیلی از آنها را پیدا کرده است

احمد کسروی

 

البته با مشقت فراوان مثلا برای پیدا کردن معنی کلمه شمیران و تهران مجبور شده به خیلی از شهر و حتی دههای ایران سفر کند و اسم تمامی روستا ها وشهرها را بنویسد و ویژگیهای آنها تحقیق کنند و سپس نام روستا ها و شهرهایی که شبیه نام شمیران و تهران است را کنار هم بگذارد و خصوصسات و ویژگیهای آنا را با هم مقایسه کند و بلخره با پیدا کردند وجه اشتراک آنها معنی کلمه تهران و یا کلمه شمیران را بدست آورد . 

نام کتابی که در موردش صحت شد "مقالات کسروی"ست ۰این کتاب به کوشش "یحیی ذکا جمع آوری شده و نسخه ای که در دست من است در سال ۱۳۳۵چاپ شده است توصیه می کنم اگر توانستید این کتاب را پیدا کنید  و یکی چند ساعت از اوقات فراقت خود را به خواندن آن اختصاص دهید مطمئنا ضرر نمی کنید و به معلومات و سخت کوشی این نویسنده آفرین  خواهید گفت

 


موسیقی برای نوروز:

راستش من از آن تیپها هستم که دوست دارم در نورز شاد باشم و اصلا دوست ندارم وسط نوروز مثلا به یک آهنگ غمگین یا دل تنگ کننده گوش کنم یا مثلا یک فیلم ناراحت کننده حتی اگر شاهکار باشد را ببینم  .اگر شما هم مثل من هستید و در عین حال دلتان هم نمی خواهد آهنگهای جلف و پوچ پاپ و غیر پاپ را گوش کنیدبه شما توصیه می کنم از آثار داود آزاد غافل نشوید

داود آزاد-نور جان

متولد 1342 در ارومیه . فراگیری ساز تار را از بیست سالگی به طور کاملا خودآموز آغاز کرد و از بهمن سال 1362 رسما به تدریس تار و سه تار در تبریز پرداخت .
وی از همان ابتدای فعالیت ، همت خود را در جستجو و تحقیق در آثار گذشتگان موسیقی گذاشت و در زمره معدود هنرمندانی است که آثار تحقیقی خود را بر پنجه و مضراب ساز پیاده کردند .


اولین اثر او یادواره استاد بیگجه خانی - مکتب تار تبریز است . پس از ارائه اولین آلبومش اثری به نام "آی ایشیقی" روانه بازار موسیقی کرد که اجرای قطعات آذری با تار ایرانی است .
آلبوم دیگرش تحقیقی است بر شیوه ی تصنیف نوازی به نام "در بهار امید" که در این اثر وی پیچیدگی و بیان مینیاتوری موجود در ساز و آواز نوازندگان و خوانندگان قدیم ( همچنین شیوه ساز نی داوودو...وآواز قمرالملوک) با تار اجرا کرد .

اما اثر دیگرش  که به شکل بسیار زیبائی اجرا شده "نوربخش جان"یا همان "نورجان "است که تصنیف های آن را داود آزاد با همراهی همسرش خواننده است نور جانـ گوش کنید - این آلبوم یکی از ماندگارترین آثار در ضمینه موسیقی عرفانی ست که هرگز از گوش کردن ان سیر نخواهید شد

این آلبوم شامل تصنیف های زیر است :

۱. حق حق زنم هو هو کنم(گوش کنید)
۲. هو مدد یا پیر مدد(گوش کنید)
۳. مثنوی مرکب
۴. دیوانه عشق
۵. دل پریشون
۶. گدایان خرابات
۷. سلسله زلف
۸. دل شیدا

سایر آثار او عبارتند از

کوی تو-گوش کنیدـ

در بهار امید-گوش کنید

یاد هرمزی

می بی رنگی -گوش کنید

 قرار دادن کل آثار یک هنرمند در اینترنت شاید کار درست و شایسته ای نباشد اما وقتی به طریقه ورد افراد به وبلاگم نگاه می کردم بالای ۳۰چهل مورد به دنبال پیدا کردن و دانلود آثار داود آزاد وارد این وبلاگ شده اند و نکته جالب تر این بود که تقریبا همه آنها از خارج از ایران بودند مثل آمریکا هلند کویت امارات سوئد و سویس . برداشتم این است که ایرانیان مقیم خارج نتوانند به این راحتی بتوانند این آثار را تهیه کنند برای همین مجبور شدم لینک پایینی را در وبلاگ قرار دهم به دوستان عزیز ساکن در ایران هم توصیه می کنم به جای دانلود این آثار از طریق اینترنت با پرداخت ۱۰۰۰تومان ناقابل می توانند کل این اثر را خریداری کنند .بیایید به جای اینکه پولهای خود را در اینترنت صرف دزدی آثار دیگران کنیم با پرداخت همین وجه و خرید اصل آثار به رشد فرهنگ وهنر کشورمان  کمکی کرده باشیم

  بعضی از آثار داود آزاد را می توانید از اینجا دانلود کنید


 فیلم برای نوروز:

بر باد رفته

شاید بعضی ها وقتی اسم فیلمی را که می خواهم در موردش یاداشت بنویسم را بشنوند بزنند زیر خنده که آخه این فیلم هم معرفی می خواهد شاهکار سینمای جهان با آنهمه آوازه و شهرت حالا یک جوجه فسقلی می خواهد آن را معرفی کنند .

اما یک لحظه فکر کردم شاید کسانی باشند که مثل من دو سه سال پیش موفق به دیدن چنین اثر ماندگاری نشده اند حرفم در مورد فیلم جاودانه "بر باد رفته" است اگر شما تا حالا این فیلم را ندیده اید مطمئن باشید که یک فیلم لذت بخش با درجه تاثیر گذاری بالا را از دست داده اید شما می توانید در چند ساعت همه جنبه های زندگی را تجربه کنید

اگر آدمی هستید که از فیلمهای عاشقانه خوشتان می آید حتما این فیلم را ببینید

اگر آدمی هستید که با جنگ میانه خوبی ندارید حتما این فیلم را ببینید

وبرعکس اگر آدمی هستید که بد جوری عشق جنگ هستید باز این..

اگر اهل فیلمهای هنری هستید حتما ...

اگر از ریتم کند بعضی از فیلمهای هنری بدتان می آید حتما از این فیلم خوشتان خواهد آمد

وقتی برای اولین بار این فیلم را دیدم آنچنان بر من تاثیر گذاشت که بدون اغراق چند روز مریض شدم

یاداشتی که در زیر می خوانید را فردای روزی که "بر باد رفته" را دیدم نوشته ام حتما بخوانید اگر کمی برایتان مبهم آمد اول فیلم را ببینید بعد آن را بخوانید مطمئنا نظرتان تغییر می کند

شرافت بر باد رفته :

بغض جلوی گلویم را گرفته و کم مانده است بترکد .دلم می خواهد هوار بزنم - همایون دارد می خواند"وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من"-چرا باید "ملینا"بمیرد .فکرش از ذهنم جدا نمی شود یک خانم به تمام معنا .او لیاقت اشک ریختن برای مردنش را دارد و زیاد هم دارد و"اسکارلت ".الان فکر می کنم اسکارلت اواخر فیلم هستم با همه دغدغه هایش و التماسهایش واعترافش و دلی پر از دردهای یک گذشته ملالت بار با شرافتی که بر بادش داده .

اسکارلت

بغض رهایم نمی کند انگار اشکها از وسط قفسه سینه تا جلوی چشمهایم صف کشیده اند تا بیرون بریزند

چرا کسی به من به خاطر مرگ "ملینا "تسلیت نمی گوید.

چرا کسی مرا به خاطر کشیدن آنهمه دردسر و مصیبت دوران جنگهای داخلی آمریکا و مرگ عزیزانم دلداری نمی دهد .

آیاکسی نیست که مرا در مورد زن بی مسئولیت و قدر ناشناسم که هنوز عشق "اشلی "را از دلش خارج نکرده راهنمائی نماید

 


به پرستو به گل به سبزه درود :

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

                    به پرستو به گل به سبزه درود

                               به شکوفه به صبحدم به نسیم

                                                 به بهاری که می رسد از راه

                                                                      چند روز دگر به ساز و سرود

               ***

ما که دلهایمان زمستان است

ما که خورشیدمان نمی خندد

ما که باغ وبهارمان پژمرد

ما که پای امیدمان فرسود..

            سر راه شکوفه های بهار

                                        گریه می دهیم با دل شاد

                                                               گریه شوق با تمام وجود

                ***  

شاید ای خستگان وحشت دشت

شاید ای ماندگان ظلمت شب

در بهاری که می رسد از راه

دل خورشید آرزوهامان

سر زد از لای ابرهای حسود

شاید اکنون کبوتران امید

بال در بال آمدند فرود...

                     پیش پای سحر بیفشان گل

                                          سر راه صبا بسوزان عود

                                                         به پرستو به گل به سبزه درود.

                                                                                              فریدون مشیری

رنگهای بهاری استاد تاج اصفهانی ـدانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 14:37  توسط آرش فرخ زاد   |