تبليغاتX
فرهنگ وادب

فرهنگ وادب

در مورد فرهنگ و هنر ایرانی با نگاهی ویژه به ادبیات و موسیقی اصیل و ملی ایرانی

 

کنسرت استاد شجریان در لوس آنجلس برگزار شد من  در هیچ خبرگزاری در این مورد مطلبی ندیدم به غیر از یک وبلاگ که متن نوشته شده در آن را با لینک به سایت اصلی در اینجا قرار می دهم البته قبل از آن به یک چیزی که بد جوری ناراحتم کرد اشاه کنم و آن اینکه تبلیغات کنسرت شجریان از چند هفته قبل توسط یک شبکه ماهواره ای فارسی زبان که شاید بشود گفت زردترین شبکه ماهواره ای فارسی زبان هست تبلیغ می شد فکر کنم انتخاب این شبکه در بین سی و چند شبکه فارسی زبان به نظرم بدترین انتخاب بود اگر چه شاید دیگر شبکه ها هم تفاوت چندانی با هم ندارند ...اما بگذریم مطلب نوشته شده در این وبلاگ که نویسنده خود در این کنسرت حضور داشته را برایتان می گذارم

شجريان:

اين احساسات بی موقع ديگه گندش رو در آورده. ديشب رفته بودم کنسرت استاد شجريان. آقايی که شما باشيد ده دقيقه اول بعد از اينکه استاد شروع به خوندن کرد, ما هی بغض کرديم و توی تاريکی هی اشک ريختيم. خداييش خودم هم سر در نميارم چرا من اينجوری ام. جدای اينکه صدای استاد واقعا تاثير بسيار عجيبی روی آدم ميگذاره اما آخه چرا من اينجوری ميشم؟ جا های ديگه هم شده ها. نه کم و کسری دارم نه مشکلی دارم نه بدهکاری دارم که با شنيدن يک تُن و صدا ياد بدهکاريهام بيافتم!! نه زن و بچم مريضند که شفا بخام!! اما اينو ميدونم که اين اشعار و اين صداست که باعث تحريک آدم ميشه. وقتی که در همون ابتدا و ابيات اول استاد به " زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود" رسيد... آی آی آی ... ميدونيد چيه؟ اين اشعار فارسی و پيغامی که دارند (که اکثرن در مقوله شناخت انسان از خود و آفريدگاره) برای ما فارسی زبانان همون پيغام و تاثيری رو داره که کلمات قران برای يک کسی که زبان اولش زبان عربيه. قرآن کلام خداست و اين اشعار, کلام کسی که وجود خدا رو به نوعی حس کرده و اين حس و فکرش رو به زبانی زيبا در کلامی موزون و زيبا گنجونده. هردو هدفشون ديد دادن به ما انسانهاست. واقعا شنيدن اين اشعار و عميق شدن در معانی اونها برای مايی که در زندگی ماشينی غرق شديم و فرصت خوندنشون رو نداريم, شايد فقط در اينجور مراسم محيا ميشه...

صدای همايون درست مثل " کپی برابر اصل" بود. لحظاتی بود که اگر به صحنه نگاه نمی کردم, متوجه نميشدم که پدر داره ميخونه يا پسر!

با بودن اون همه ايرانی دورو برم همه چيز بوی ايران ميداد بجز وقتی که يکی از متصديان سالن بعد از ورود ما به داخل محوطه داخلی با احترام اومد جلو و ازمون پرسيد که آیا برای پيدا کردن درب ورودی و صندليمون کمک لازم داريم و بعد مارو برد و توی اون سالن شش هزار نفری درست نشوند روی صندليمون. اون موقع بود که يادم افتاد که در آمريکا هستم!

   http://www.safainla.us/archives/2008/05/post_107.htmlلینک منبع اصلی مطلب

 

استقبال فرانسوی ها از نی نوای حسین علیزاده:

 اجرای قطعه موسیقی "نی نوای" اثر حسین علیزاده در سالن "سن ژرمن" پاریس با استقبال بسیار گسترده ای از سوی فرانسوی ها مواجه شد .

امینی ، رهبر ارکستر رودکی با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت : برای نخستین بار آثار آهنگسازان کلاسیک ایرانی از جمله قطعه معروف نی نوا توسط ارکستر رودکی با همکاری نوازندگان فرانسوی طی دو شب در پاریس اجرا شد

.

وی افزود: در این برنامه همچنین سوئیت بیژن و منیژه از حسین دهلوی، دو موومان برای ارکستر زهی از محمد تقی مسعودیه، فانتزی برای ویولن و ارکستر روی تمی از ابوالحسن صبا وکنسرتو برای فلوت اثر آندره ژولیوه اجرا شد.

منبع خبر

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=682047

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:8  توسط آرش فرخ زاد   | 


می دانم که این مطلب مال یک هفته قبل است اما نظر خصوصی یک عزیزی من رو مجبور کرد که این مطلب رو اینجا بگذارم  در ضمن چند بار خواستم مطلبی در مورد سریال شهریار بنویسم یک موضوعی مرا منصرف می کرد و امن هم این بود که در تیتراژ پایانی سریال شهریار اسم خانواده شهریار هم بود یعنی اینکه خانواده شهریار هم از ساختن چنین سریال اطلاع داشته و ان را تایید می کنند بنابراین چیزی ننوشتم ولی وقتی چند روز پیش اعتراض دختر شهریار را دیدم و اینکه او عنوان کرد اصلا اطلاعی از ساخت سریال نداشته اند و اسم آنها بدون اجازه در سریال ذکر شده مرا برآن داشت که اگر چه دیر هم شده ولی این مطلب را اینجا بگذارم


«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.
وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.
فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.

شهریار

عکس بالا با کیفیت بالا و سایز بزرگتر در این آدرس

http://media.farsnews.com/Media/8606/ImageReports/8606260528/13_8606260528_L600.jpg

عکس های شهریار!!!!

وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند،ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.
وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.
بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند.به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.
وي در ادامه گفت‌وگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.
بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.
وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان مي‌دهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده مي‌كردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند.
وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا مي‌كرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا مي‌زدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش مي‌‌كرد.
«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگي‌اش خانه‌نشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگي‌اش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته از آسياب عمر/ سائيده رشته‌اي است كه تابيده به گلو/ من تاب مي‌خورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار مي‌آمد، بعضي وقت‌ها مي‌پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نمي‌توانست كسي را به حضور بپذيرد.
فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.
بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است‌، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سال‌ها با او زندگي گذرانده‌ام، اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.
وي افزود: به جرات مي‌توانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نمي‌شود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب مي‌شود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي كه براي كمتر كسي مي‌افتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.
وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند.

 منبع خبر

مطالب بیشتر در مورد سریال شهریار :

بخت با سعدی و حافظ یار بود كه معاصر شهریار نشدند كه اگر بودند برایشان همان می‌رفت كه بر ایرج و بهار و دیگر بزرگان

نگاهی به سریال شهریار ساخته کمال تبریزی  (بی بی سی فارسی )

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 15:6  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

افزونه بابیلون برای  ترجمه کلمات بیگانه (عربی - انگلیسی ) نفوذ کرده به زبان فارسی


هر سال وقتی به نوروز نزدیک می شویم یکی از مسائلی که ذهنم رو به خودش مشغول می کنه اینه که امسال برای تبریک نوروز به سی ۴۰ دوستی که در لیست موبایلم وجود داره کدام اس ام اس رو بفرستم اس ام اسی که توش اصلا کلمه عربی وجود نداشته باشم اما اینکه کدام کلمه عربی هست کدام فارسی کار سختیه همیشه ه این فکر می کردم که کاش الان دکتر جلال الدین کزازی این دور و برا بود یا حداقل می شد با هاش صحب کرد و ژرسید این کلمه ای که من به کار می برم آیا فارسی یا عربی اما امروز دز سایت بالاترین یک افزونه بابیلون دیدم که هجمش خیلی کم بود و در عرض چند ثانیه این افزونه رو به واژه نامه بابیلون خود اضافه کردم و حالا با خیال راحت هر جایی تو اینترنت یا وبلاگ یا موبایلم که دلم بخواد کلمه ای که استفاده می کنم فارسی باشه در عرض چند ثانیه بدستش می آورم به همین راحتی


متاسفانه در سایت بالاترین این افزونه به طور مستقیم برای دانلود گذاشته شده بود برای همین نتونستم بفهم که سازندش کیه برای همین فقط می تونم صفحه مربوط به این لینک در بالاترین رو به عنوان منبع در اینجا بیاورم به همراه متنی که در آنجا گذاشته شده بود

 

https://balatarin.com/permlink/2008/5/8/1299434

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 14:6  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

فریدون مشیری :

سرود گل

با همین دیدگان اشک آلود فریدون مشیری
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو به گل به سبزه درود
به شکوفه به صبحدم به نسیم
به بهاری که میرسد از راه
چند روز دگر به ساز و سرود
ما که دلهایمان زمستان است
ما که خورشیدمان نمی خندد
ما که باغ و بهارمان پژمرد
ما که پای امیدمان فرسود
ما که در پیش چشم مان رقصید
این همه دود زیر چرخ کبود
سر راه شکوفه های بهار
گر به سر می دهیم با دل شاد
گریه شوق با تمام وجود
سالها می رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده ای نگذشت
ماه دیگر دریچه ای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش
نیز به هول و مرگ و وحشت بود
بانگ مهمیزهای آتش ریز
رقص شمشیر های خون آلود
اژدها میگذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب می فرمود
وز نفس های تند زهرآگین
باد همرنگ شعله برمیخاست
دود بر روی دود می افزود
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فکند و ربود
اشک در چشم برگها نگذاشت
 مرگ نیلوفران ساحل رود
دشمنی کرد با جهان پیوند
دوستی گفت با زمین بدرود
شاید ای خستگان وحشت دشت
 شاید ای ماندگان ظلمت شب
در بهاری که میرسد از راه
گل خورشید آرزوهامان
سر زد از لای ابرهای حسود
شاید کنون کبوتران امید
بال در بال آمدند فرود
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو به گل به سبزه درود

                                        فریدون مشیری

باز

 بوی باران:

این شعر فریدون مشیری بعد از آن که چند سال پیش توسط استاد شجریان خوانده شد محبوبیت دو چندان یافت و در حال حاضر یکی از سروده های نوروزی محبوب دوستاران فرهنگ و ادب و هنر ایران زمین است

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه
شوق پرستو هاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به خال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكويي شيشه غم را به سنگ
 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)- فریدون مشیری

حیدر بابایه سلام (استادشهریار):

این مجموعه استاد شهریار به زبان ترکی ست شهریار که در کودکی مجبور می شود مدتی را در روستایی زندگی کنند پس از گذشت سالها از آن زمان روزهای خوش روستا را فراموش نکرده به یاد آن دوران منظومه ای سروده است به اسم حیدر بابا یه سلام در این مجموعه شهریار از صفا و صمیمیت و سادگی مردم روستا و از زاویه ای دیگر سادگی و بی غل وغشی دوران کودکی می گوید و به آداب و به آداب رسوم برگذار شده در روزهای چهارشنبه سوری می گوید و از زیبایی های بهار و سایر فصلها حرف می زند در پایین چند بند از آن مجموعه را برایتان می گذارم

 

من فکر نمی کنم مترجم خوبی باشم آن هم ترجمه یک شعر بنابراین از نوشتن ترجمه صرف نظر می کنم اما برای دوستانی که علاقه مندند معانی اشعار حیدربابایه سلام را به زبان فارسی داشته باشند باید عرض کنم تا آنجایی که ذهنم یاری می کند شاعری به نام میر صالح حسینی این مجموعه را به زبان فارسی به نظم کشیده است  

 ( بند 3 )
بایرام یئلی چارداقلاری ییخاندا
نوروز گولی, قارچیچه گی چیخاندا
آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیریاد ائله ین ساغ اولسون
درد لر یمیز قوی دیک لنسین, داغ اولسون

 

( بند 27 )
بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !


 

بند 28 )
شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیممحمدحسین بهجت تبریزی شهریار
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی

( بند 30 )
بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازللر
ناقیش ووروب , اوتاقلاری بزللر
طاقچالاردا دوزمه لری دوزللر
قیز – گلینین فندیقچاسی , حناسی
هوسله نر آناسی , قایناناسی
 
( بند 31 )
باکی چی نین سوزی , سووی , کاغیذی

اینکلرین بولاماسی , آغوزی
چرشنبه نین گیردکانی , مویزی
قیزلار دئیه ر: آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه


کل مجموعه حیدر بابایه سلام را از اینجا بخوانید



 

یاد یار
مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید                             بخاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید
چو پیش خنده ی گل ابر آذاری کند زاری                         مرا در سر هوای ناله های زارزار آید
چوفریاد هزار اید شود دردم هزار ای گل                          شود دردم هزار ای گل چوفریاد هزارآید
مرا جان دگر بخشد دم باد سحر گاهی                          که از باد سحر گاهی نسیم زلف یار آید
چو لاله سر خوش و دلکش دمددر دامن هامون                دل خونین من دوراز تو ای گل داغدار آید
بحسرت یادم آید نقش نوشین نگارینم                          چمن چون از گل و نسرین پر از نقش و نگار آید
ببار آید نهالان چمن سرسبز شد گیتی                          نهال ارزوی من الهی کی ببار آید
چه خوش باشدآن خورشیدرخ با چشم خواب آلود            شب هجران به بالین من شب زنده دار آید
دل چون غنچه پژمرده ی من وا نخواهد شد                     اگر صد بار گل روید وگر صد ره بهار آید
                                         خدارا شهریار آن نغمه ی شیرین مکرر کن
                                              مرا هر گه بهار آید یاد یار می آید

                                                                                                محمدحسین بهجت تبریزی ملقب به شهریار

 مهدی اخوان ثالث :

عید آمد

عید آمدو ما خانه ی خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروزمهدی اخوان ثالث -م امید

از بی دلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است

ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است ولی ما

پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت ای خسته کبوتر

سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان ره به حقیقت

بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان

مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر "امید"که صد بار

عید امد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

مهدی اخوان ثالث «م. امید»

 

مطالبی قبلی من برای نوروز  :

در مورد رسول پرویزی طنز نویس بزرگ ایران


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 16:13  توسط آرش فرخ زاد   | 

 

ویژه نامه نوروزی من  شماره ۱:

  از چند سال پیش که روزنامه شرق زمامداری روزنامه های ایران را به دست گرفته بود و تقریبا آدم فقط یک انتخاب می توانست داشته باشد  یکی از مسائلی که بد جوری مرا ناراحت می کرد ویژنامه نوروزی آن بود که بهتر بود آن را سیاست نامه نوروزی می نامیدی .شرق حتی وقتی که به سراغ علی دایی ویا شجریان می رفت دوست داشت حرفهای آنها را هم به نوعی به سیاست بچسباند اصلا نوروز را برای شخص من که بد جوری خراب می کرد دوست داشتم ویژه نامه نوروزی بیشتر فرهنگی باشد برای من مهم بود که در آن پای بزرگان ادب ایران زمین به میان بیاید نه نیچه و .....اصلا روشن فکر غرب زده که می گفتند همین روزنامه شرق بود چون تنها نشریه ای بود که ادعای وطن پرستی می کرد اما تیتر اصلی روزنامه در روزهای ملیبه چیز دیگری اختصاص می داد حتی در بی سیاست ترین روزها .البته فکر کنم استنباط مسولین آن هم پایین آمدن کلاس روزنامه بوده باشد و یا خارج شدن آن از یک روزنامه حرفه ای به یک روزنامه عادی وتکراری ..

می خواستم با یک مقدمه کوتاه شروع کنم که درد دلم باز شد و باقی قضایا که خواندید خلاصه منظورم این بود که از اون زمان دوست داشتم یه جورایی تو روزهای تعطیلات نوروز مردم در عین حالی که سرشان را با مطالب به درد بخور گرم میکنند حداقل در این چند روز بانشاط باشند برای همین تصمیم گرفتم امسال هر روز وبلاگ را به روز کنم با آن چیزهایی که به نظرم می توانند سهمی در خوش وخرم بودن مردم و در عین حال مفید بودن برای آنها باشد و برای شروع امروز می خواهم یکی از زیباترین و در عین حال کم یابترین داستانهای کوتاه ادبیات معاصر ایران را برایتان بگذارم

در مورد رسول پرویزی :

رسول پرویزی راستش اینکه من با معلومات اندک و تحصیلات خارج از رشته ادبیات و داستان نویسی بیایم برای رسول پرویزی مطلبی بنویسم شاید کار زیاد خوبی نباشد ولی وقتی در اینترنت با این عظمت مطلب زیادی در مورد او وجود ندارد و  در بین کتاب های منتشر شده نیز در مورد او چیز خاصی وجود ندارد باید یک بی سواد بیاید و در مورد او بنویسد

دفاع رسول پرویزی از مظلوم واقع شده گان ادبیات و حق او به گردن ما(طنز):

رسول پرویزی در داستان "ابن السلام مادر مرده" از ابن السلام شوهر لیلی  این شخصیت مظلوم واقع شده  ادبیات به شدت دفاع میکند و استدلالش این است که ابن السلام شوهر قانونی لیلی است و کسانی که از مجنون - یه آدم خل و چل که لباسهای پاره پوره می پود و سر به بیابان می گذارد و با حیوانات هم صحبت می شود و مزاحم ناموس مردم می شود  - دفاع می کنند را یک عده آدم ...باز خطاب می کند .

اما دفاع او از مظلومان تنها به ابن السلام خلاصه نمی شود اگر حکایت  "عاشق شدن پادشاهی بر کنیزی.."در همان صفحات اول مثنوی معنوی مولانا را خوانده باشید در آن داستان زرگر از همه جا بی خبری وجود دارد که کنیز سلطان عاشق او شده است  وبه خاطر عشق ضعیف و پژمرده شده است این سلطان  که برخلاف اکثر سلاطین تاریخ آدم مومن و خداشناسیت دست به دامان پزشکی می شود خداشناس تر از خودش .خلاصه  طبیب و سلطان با ترفندی زیرکانه این زرگر بی گناه را می کشند و عشق او را از دل کنیز بیرون می کنند و البته در طول تاریخ همه ادیبان و سخنوران و شاعران و نویسندگان این داستان را می خوانند و کسی اعتراضی نمی کند و حتی حق را به جانب سلطان می دهند.اما در این میان کسی به نام رسول پرویزی پیدا می شود و می پرسد گناه این زرگر چه بود

شیرین ترین روایت تلخ :

من خیلی دوست دارم این عنوان بالا را در مورد رسول پرویزی به کار ببرم به نظرم برای بعضی ها هم عنوان گنگی باشد .اما باید بگوییم رسول پرویزی از آن کسانی ست که بدترین خاطرات زندگی خود را به شیرین ترین زبانی روایت می کنند او دردها فقرها ،ناآگاهی ها مردم جامعه اش را به چنان زبان شیرینی بیان می کند که در عین حالی که خواننده  را به فکر فرو می بر د او را افسرده و ناراحت نمی کند بلکه او را در برابر مشکلات مقاوم تر می کند و حتی بعضی وقتها به یاد داستان های پریزی به مشکلات ریش خند می زند . - "قصه های مجید " هوشنگ مرادی  کرمانی را می توان  نوعی دنباله داستانان نویسی به سبک رسول پرویزی دانست من خود کتاب را نخوانده ام و فقط مجموعه تلویزیونی آن را دیده ام بنابراین ممکن است عنوان داستان و نام شخصیت اصلی آن با آن چیزی که از تلویزیون پخش شد متفاوت باشد - خواننده کتاب یا بیننده سریال در حالی که با پسری از طبقه فقیر و در عین حال کم سواد و کم اطلاع جامعه طرف شده است و ممکن است مشکلات او را به گونهای دیگر تجربه کرده باشد اما به هیچ وجه افسرده و دلگیر نمی شود.....

چرا رسول پرویزی به اندازه صادق هدایت ، جمالزاده...مشهور نیست:

 رسول پرویزی ۱- رسول پرویزی قبل از انقلاب سناتور بوده است از مواضع سیاسی او و عملکردش اطلاع چندانی ندارم -در مورد او اطلاعات زیادی نه در حوزه کتاب و نه در اینترنت وجود ندارد- اما تا آنجائی که می دانم  و از قلمش پیداست او را می توان یه منتقد اجتماعی حکومت دانست تا یک سناتور گوش به فرمان بله قربان گو بنابراین قبل از انقلاب نمی توانسته زمانی برای شهرت یافتن او باشد بعد از انقلاب هم به دلیل عنوان سناتوری که داشته بالطبع اجازه انتشار به آثار او داده نشده و شاید هم مانند زرگر داستان مولوی و ابن اسلام مادر مرده مدافعی نداشته است و به همین دلایل هم کتابهایش در حال حاضر جزو کم یابترین های بازار هستند ( لااقل در شهری که من زندگی می کنم ) و از افست هم خبری نیست

 ۲-یکی از دلایلی که به ذهن من می رسد این است که درسالیان نه چندان دور امکان تحصیل و کسب علم و دانش فقط برای جامعه مرفه ایران مقدور بود و شاید هم اگر از زاویه مثبت تر نگاه کنیم فقط طبقه مرفه تمایل به درس خواندن نشان می دادند بنابراین اکثر نویسندگان و حتی خوانندگان دوران زندگی رسول پرویزی را کسانی تشکیل می دادند که برایشان حرفهای رسول پرویزی قابل فهم نبود و چنانچه آثار او قبل از انقلاب به چاپ می رسید مطمئنا افراد معمولی جامعه نیز وقتی صحبت از داستان  و داستان نویسی به میان می آمد او محبوب ترینشان بود و مین الان هم اگر در اینترنت جستجو کنید خواهید فهمید که علت اینکه یکی دو تا مطلب دست و پا شکسته در اینترنت در مورد او وجود دارد داستان "قصه عینکم"او است که در کتاب ادبیات دوران پیش دانشگاهی از حدود ۸ نه سال پیش قرار گرفته است -نمی دانم الان هم این داستان در آن کتاب وجود دارد یا نه

رسول درویش مسلک ، ساده ، خودمانی  و لوطی و در آخر اینکه چه بر سر رسول آمد( این قسمت یاداشت جدیدا اضافه شده است ) :

بعد از نوشتن این مطلب در مورد رسول پرویزی به مطلبی در سایت بی بی سی بر خوردم که به طور خلاصه و کوتاه به رسول می پرداخت و تا حدودی می شد از اخلاق رفتار زندگی و سرنوشت او سر در آورد که البته این مطالب از زبان عبدالرحیم جعفری بنیان گذار انتشارات امیرکبیر نقل شده است  

 

رسول پرويزی

 

"رسول پرويزی از همکاران مجله سخن و از دوستان دکتر خانلری بود... من به توسط فريدون کار در سال ۱۳۳۶ با او آشنا شدم، او عضو هيئت مديره شرکت تلفن بود... روزی نزد او رفتم و پيشنهاد کردم اجازه دهد داستان هايش را يک جا و در يک کتاب چاپ و منتشر کنم. مدتی اين دست و آن دست کرد و من برو و بيا. ول کن نبودم. درويش مسلک بود و بی اعتنا، می گفت نمی دانم تا حالا چه چيزها نوشته ام؛ تا بالاخره پذيرفت... قراردادی تنظيم کردم و برايش بردم که امضا کند. قرارداد را که ديد گفت: " نه، آتقی، قرارداد می خواهم چيکار، برو چاپش کن!" خيلی ساده و خودمانی و لوطيانه حرف می زد، با لفظ قلم ميانه ای نداشت، بسيار خوش محضر و خوش سخن بود. کلامش هميشه با بذله گويی و لطيفه و طنز و خنده همراه بود. بلند بالا و سبزه رو بود، با عينک ذره بينی بر چشم، نسبتا چاق، با سری کم مو... متواضع و فروتن و مردمدار بود... به هر تقدير، اين مجموعه داستان ها با نام شلوارهای وصله دار منتشر شد. در مقدمه کتاب هم با همان لحن نوشته بود: "امير کبير عشقش کشيد کتاب اين حقير را چاپ کند، ما هم بهش داديم."

"رسول پرويزی هم در اوايل مثل توللی 'چپ گرا' بود و در اوايل تاسيس حزب توده هر دو با آن حزب همکاری می کردند ولی بعدها از چپ ها فاصله گرفتند و به 'راست' گراييدند. پرويزی توسط جهانگير تفضلی به امير اسدالله علم وزير دربار شاه معرفی شد و کم کم به دربار راه پيدا کرد. در نخست وزيری علم در سال ۱۳۴۲ معاون نخست وزير شد و علم را خان خطاب می کرد. بعدها وکيل مجلس و سناتور انتصابی مجلس سنا و رئيس لژيون خدمتگزاران بشر شد. رسول مجرد بود ولی در اواخر عمر ازدواج کرد و در سن ۵۸ سالگی در آبان ماه ۱۳۵۶ از دنيا رفت..."

 

اما آثار او :

شلوارهای وصله دار و لولی سرمست دو کتاب تقریبا معروف او هستند-فکر کنم رسول پرویزی کتاب سومی هم دارد که البته نه اسمش یادم هست نه آن را دیده یا خوانده ام که هر کدام شامل چندین داستان می شوند که شاید معروف ترین آنها در حال حاضر در بین جوانان داستان قصه عینکم باشد و  مطمئنم اگر این دو جلد کتاب را بدست بیاورید شیفته داستانهای سه "یار دبستانی "، "عشق نیمه کار"، "بی پاره ابن السلام مادر مرده"،"لولی سرمست"...خواهید شد من سعی خواهم کرد در این مدت تعطیلات اگر توانستم یکی دو تا از آنها را تایپ کنم - البته اگر این کتابها را گیر آوردم -و در اختیار کاربران اینترنت قرار دهم اما برای امروز کتاب سه یار دبستانی را در اختیار شما می گذارم شش هفت صفحه بیشار نیست حتما از آن پرینت بگیرید و بدون سردردهای ناشی از تشعشعات مانیتور کامپیوتر خود مطالعه کنید

سه یار دبستانی - رسول پرویزی (بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )

سه یار دبستانی با فرمت جار برای موبایل (از اینجا دانلود کنید) (برروی تقریبا همه گوشی های سونی اریکسون و نوکیا کار می کند حتی گوشی های فا قد پشتیبانی زبان فارسی )

قصه عینکم -رسول پرویزی ( از اینجا بخوانید )

کشورهای توسعه نیافته (ازاینجا بخوانید )

زنگ انشاء-رسول پرویزی(از اینجا بخوانید)

شیر محمد - رسول پرویزی (از اینجا بخوانید )

« یک داروی جانانه » رسول پرویزی (از اینجا بخوانید)

پرند نیلگون - رسول پرویزی (از انجا بخوانید)

رسول پرویزی در ویکی پدیا

تصویر رسول پرویزی به قلم ممیز

مطلب قبلی من در مورد رسول پرویزی (از الینجا بخوانید )

-------------------------------------------------------

ویژه نامه نوروزی من برای نوروز سال قبل :

َنکته مهم :عسکهای وبلاگ قبلی من که درtinypic آپلود کرده بودم متاسفانه توسط این سایت تغیر پیدا کرده فعلا فرصت عوض کردن آها را ندارم

کتاب موسیقی فیلم برای نوروز بخش نخست

 معرفی فیلم کتاب موسیقی برای نوروز (بخش دوم )

 ----------------------------------------

ویژه نامه نوروزی قدیمی ها مصاحبه با هنرمندان معروف قبل از انقلاب و پیامهای نوروزی آنها

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 16:29  توسط آرش فرخ زاد   |