ویژه نامه نوروزی من شماره ۱:
از چند سال پیش که روزنامه شرق زمامداری روزنامه های ایران را به دست گرفته بود و تقریبا آدم فقط یک انتخاب می توانست داشته باشد یکی از مسائلی که بد جوری مرا ناراحت می کرد ویژنامه نوروزی آن بود که بهتر بود آن را سیاست نامه نوروزی می نامیدی .شرق حتی وقتی که به سراغ علی دایی ویا شجریان می رفت دوست داشت حرفهای آنها را هم به نوعی به سیاست بچسباند اصلا نوروز را برای شخص من که بد جوری خراب می کرد دوست داشتم ویژه نامه نوروزی بیشتر فرهنگی باشد برای من مهم بود که در آن پای بزرگان ادب ایران زمین به میان بیاید نه نیچه و .....اصلا روشن فکر غرب زده که می گفتند همین روزنامه شرق بود چون تنها نشریه ای بود که ادعای وطن پرستی می کرد اما تیتر اصلی روزنامه در روزهای ملیبه چیز دیگری اختصاص می داد حتی در بی سیاست ترین روزها .البته فکر کنم استنباط مسولین آن هم پایین آمدن کلاس روزنامه بوده باشد و یا خارج شدن آن از یک روزنامه حرفه ای به یک روزنامه عادی وتکراری ..
می خواستم با یک مقدمه کوتاه شروع کنم که درد دلم باز شد و باقی قضایا که خواندید خلاصه منظورم این بود که از اون زمان دوست داشتم یه جورایی تو روزهای تعطیلات نوروز مردم در عین حالی که سرشان را با مطالب به درد بخور گرم میکنند حداقل در این چند روز بانشاط باشند برای همین تصمیم گرفتم امسال هر روز وبلاگ را به روز کنم با آن چیزهایی که به نظرم می توانند سهمی در خوش وخرم بودن مردم و در عین حال مفید بودن برای آنها باشد و برای شروع امروز می خواهم یکی از زیباترین و در عین حال کم یابترین داستانهای کوتاه ادبیات معاصر ایران را برایتان بگذارم
در مورد رسول پرویزی :
راستش اینکه من با معلومات اندک و تحصیلات خارج از رشته ادبیات و داستان نویسی بیایم برای رسول پرویزی مطلبی بنویسم شاید کار زیاد خوبی نباشد ولی وقتی در اینترنت با این عظمت مطلب زیادی در مورد او وجود ندارد و در بین کتاب های منتشر شده نیز در مورد او چیز خاصی وجود ندارد باید یک بی سواد بیاید و در مورد او بنویسد
دفاع رسول پرویزی از مظلوم واقع شده گان ادبیات و حق او به گردن ما(طنز):
رسول پرویزی در داستان "ابن السلام مادر مرده" از ابن السلام شوهر لیلی این شخصیت مظلوم واقع شده ادبیات به شدت دفاع میکند و استدلالش این است که ابن السلام شوهر قانونی لیلی است و کسانی که از مجنون - یه آدم خل و چل که لباسهای پاره پوره می پود و سر به بیابان می گذارد و با حیوانات هم صحبت می شود و مزاحم ناموس مردم می شود - دفاع می کنند را یک عده آدم ...باز خطاب می کند .
اما دفاع او از مظلومان تنها به ابن السلام خلاصه نمی شود اگر حکایت "عاشق شدن پادشاهی بر کنیزی.."در همان صفحات اول مثنوی معنوی مولانا را خوانده باشید در آن داستان زرگر از همه جا بی خبری وجود دارد که کنیز سلطان عاشق او شده است وبه خاطر عشق ضعیف و پژمرده شده است این سلطان که برخلاف اکثر سلاطین تاریخ آدم مومن و خداشناسیت دست به دامان پزشکی می شود خداشناس تر از خودش .خلاصه طبیب و سلطان با ترفندی زیرکانه این زرگر بی گناه را می کشند و عشق او را از دل کنیز بیرون می کنند و البته در طول تاریخ همه ادیبان و سخنوران و شاعران و نویسندگان این داستان را می خوانند و کسی اعتراضی نمی کند و حتی حق را به جانب سلطان می دهند.اما در این میان کسی به نام رسول پرویزی پیدا می شود و می پرسد گناه این زرگر چه بود
شیرین ترین روایت تلخ :
من خیلی دوست دارم این عنوان بالا را در مورد رسول پرویزی به کار ببرم به نظرم برای بعضی ها هم عنوان گنگی باشد .اما باید بگوییم رسول پرویزی از آن کسانی ست که بدترین خاطرات زندگی خود را به شیرین ترین زبانی روایت می کنند او دردها فقرها ،ناآگاهی ها مردم جامعه اش را به چنان زبان شیرینی بیان می کند که در عین حالی که خواننده را به فکر فرو می بر د او را افسرده و ناراحت نمی کند بلکه او را در برابر مشکلات مقاوم تر می کند و حتی بعضی وقتها به یاد داستان های پریزی به مشکلات ریش خند می زند . - "قصه های مجید " هوشنگ مرادی کرمانی را می توان نوعی دنباله داستانان نویسی به سبک رسول پرویزی دانست من خود کتاب را نخوانده ام و فقط مجموعه تلویزیونی آن را دیده ام بنابراین ممکن است عنوان داستان و نام شخصیت اصلی آن با آن چیزی که از تلویزیون پخش شد متفاوت باشد - خواننده کتاب یا بیننده سریال در حالی که با پسری از طبقه فقیر و در عین حال کم سواد و کم اطلاع جامعه طرف شده است و ممکن است مشکلات او را به گونهای دیگر تجربه کرده باشد اما به هیچ وجه افسرده و دلگیر نمی شود.....
چرا رسول پرویزی به اندازه صادق هدایت ، جمالزاده...مشهور نیست:
۱- رسول پرویزی قبل از انقلاب سناتور بوده است از مواضع سیاسی او و عملکردش اطلاع چندانی ندارم -در مورد او اطلاعات زیادی نه در حوزه کتاب و نه در اینترنت وجود ندارد- اما تا آنجائی که می دانم و از قلمش پیداست او را می توان یه منتقد اجتماعی حکومت دانست تا یک سناتور گوش به فرمان بله قربان گو بنابراین قبل از انقلاب نمی توانسته زمانی برای شهرت یافتن او باشد بعد از انقلاب هم به دلیل عنوان سناتوری که داشته بالطبع اجازه انتشار به آثار او داده نشده و شاید هم مانند زرگر داستان مولوی و ابن اسلام مادر مرده مدافعی نداشته است و به همین دلایل هم کتابهایش در حال حاضر جزو کم یابترین های بازار هستند ( لااقل در شهری که من زندگی می کنم ) و از افست هم خبری نیست
۲-یکی از دلایلی که به ذهن من می رسد این است که درسالیان نه چندان دور امکان تحصیل و کسب علم و دانش فقط برای جامعه مرفه ایران مقدور بود و شاید هم اگر از زاویه مثبت تر نگاه کنیم فقط طبقه مرفه تمایل به درس خواندن نشان می دادند بنابراین اکثر نویسندگان و حتی خوانندگان دوران زندگی رسول پرویزی را کسانی تشکیل می دادند که برایشان حرفهای رسول پرویزی قابل فهم نبود و چنانچه آثار او قبل از انقلاب به چاپ می رسید مطمئنا افراد معمولی جامعه نیز وقتی صحبت از داستان و داستان نویسی به میان می آمد او محبوب ترینشان بود و مین الان هم اگر در اینترنت جستجو کنید خواهید فهمید که علت اینکه یکی دو تا مطلب دست و پا شکسته در اینترنت در مورد او وجود دارد داستان "قصه عینکم"او است که در کتاب ادبیات دوران پیش دانشگاهی از حدود ۸ نه سال پیش قرار گرفته است -نمی دانم الان هم این داستان در آن کتاب وجود دارد یا نه
رسول درویش مسلک ، ساده ، خودمانی و لوطی و در آخر اینکه چه بر سر رسول آمد( این قسمت یاداشت جدیدا اضافه شده است ) :
بعد از نوشتن این مطلب در مورد رسول پرویزی به مطلبی در سایت بی بی سی بر خوردم که به طور خلاصه و کوتاه به رسول می پرداخت و تا حدودی می شد از اخلاق رفتار زندگی و سرنوشت او سر در آورد که البته این مطالب از زبان عبدالرحیم جعفری بنیان گذار انتشارات امیرکبیر نقل شده است
"رسول پرويزی از همکاران مجله سخن و از دوستان دکتر خانلری بود... من به توسط فريدون کار در سال ۱۳۳۶ با او آشنا شدم، او عضو هيئت مديره شرکت تلفن بود... روزی نزد او رفتم و پيشنهاد کردم اجازه دهد داستان هايش را يک جا و در يک کتاب چاپ و منتشر کنم. مدتی اين دست و آن دست کرد و من برو و بيا. ول کن نبودم. درويش مسلک بود و بی اعتنا، می گفت نمی دانم تا حالا چه چيزها نوشته ام؛ تا بالاخره پذيرفت... قراردادی تنظيم کردم و برايش بردم که امضا کند. قرارداد را که ديد گفت: " نه، آتقی، قرارداد می خواهم چيکار، برو چاپش کن!" خيلی ساده و خودمانی و لوطيانه حرف می زد، با لفظ قلم ميانه ای نداشت، بسيار خوش محضر و خوش سخن بود. کلامش هميشه با بذله گويی و لطيفه و طنز و خنده همراه بود. بلند بالا و سبزه رو بود، با عينک ذره بينی بر چشم، نسبتا چاق، با سری کم مو... متواضع و فروتن و مردمدار بود... به هر تقدير، اين مجموعه داستان ها با نام شلوارهای وصله دار منتشر شد. در مقدمه کتاب هم با همان لحن نوشته بود: "امير کبير عشقش کشيد کتاب اين حقير را چاپ کند، ما هم بهش داديم."
"رسول پرويزی هم در اوايل مثل توللی 'چپ گرا' بود و در اوايل تاسيس حزب توده هر دو با آن حزب همکاری می کردند ولی بعدها از چپ ها فاصله گرفتند و به 'راست' گراييدند. پرويزی توسط جهانگير تفضلی به امير اسدالله علم وزير دربار شاه معرفی شد و کم کم به دربار راه پيدا کرد. در نخست وزيری علم در سال ۱۳۴۲ معاون نخست وزير شد و علم را خان خطاب می کرد. بعدها وکيل مجلس و سناتور انتصابی مجلس سنا و رئيس لژيون خدمتگزاران بشر شد. رسول مجرد بود ولی در اواخر عمر ازدواج کرد و در سن ۵۸ سالگی در آبان ماه ۱۳۵۶ از دنيا رفت..."
اما آثار او :
شلوارهای وصله دار و لولی سرمست دو کتاب تقریبا معروف او هستند-فکر کنم رسول پرویزی کتاب سومی هم دارد که البته نه اسمش یادم هست نه آن را دیده یا خوانده ام که هر کدام شامل چندین داستان می شوند که شاید معروف ترین آنها در حال حاضر در بین جوانان داستان قصه عینکم باشد و مطمئنم اگر این دو جلد کتاب را بدست بیاورید شیفته داستانهای سه "یار دبستانی "، "عشق نیمه کار"، "بی پاره ابن السلام مادر مرده"،"لولی سرمست"...خواهید شد من سعی خواهم کرد در این مدت تعطیلات اگر توانستم یکی دو تا از آنها را تایپ کنم - البته اگر این کتابها را گیر آوردم -و در اختیار کاربران اینترنت قرار دهم اما برای امروز کتاب سه یار دبستانی را در اختیار شما می گذارم شش هفت صفحه بیشار نیست حتما از آن پرینت بگیرید و بدون سردردهای ناشی از تشعشعات مانیتور کامپیوتر خود مطالعه کنید
سه یار دبستانی - رسول پرویزی (بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )
سه یار دبستانی با فرمت جار برای موبایل (از اینجا دانلود کنید) (برروی تقریبا همه گوشی های سونی اریکسون و نوکیا کار می کند حتی گوشی های فا قد پشتیبانی زبان فارسی )
قصه عینکم -رسول پرویزی ( از اینجا بخوانید )
کشورهای توسعه نیافته (ازاینجا بخوانید )
زنگ انشاء-رسول پرویزی(از اینجا بخوانید)
شیر محمد - رسول پرویزی (از اینجا بخوانید )
« یک داروی جانانه » رسول پرویزی (از اینجا بخوانید)
پرند نیلگون - رسول پرویزی (از انجا بخوانید)
رسول پرویزی در ویکی پدیا
تصویر رسول پرویزی به قلم ممیز
مطلب قبلی من در مورد رسول پرویزی (از الینجا بخوانید )
-------------------------------------------------------
ویژه نامه نوروزی من برای نوروز سال قبل :
َنکته مهم :عسکهای وبلاگ قبلی من که درtinypic آپلود کرده بودم متاسفانه توسط این سایت تغیر پیدا کرده فعلا فرصت عوض کردن آها را ندارم
کتاب موسیقی فیلم برای نوروز بخش نخست
معرفی فیلم کتاب موسیقی برای نوروز (بخش دوم )
----------------------------------------
ویژه نامه نوروزی قدیمی ها مصاحبه با هنرمندان معروف قبل از انقلاب و پیامهای نوروزی آنها
ادامه مطلب